
ديوانا شعر جديدان ل"بنجئی" جاهزان للاصدار
استثمار عناصر و ادوات العالم الحديث في الشعر المعاصر
| 7 Jun 2010 الساعة 13:45 |
الأخبار المحلية |
|
ديوانا شعر جديدان ل"بنجئی" جاهزان للاصدار
يعد علي رضا بنجئي ديواني شعر جديدين لاصدارهما تحت عنوان "للرسائل
القصيرة" و "امسيات الصبر" ويعتبرهما استمرارا لدواوينه السابقة، استخدم فيها ذهنا
ولغة جديدتين وكذلك عناصر وادوات العالم المتطور. وسيتم كذلك اصدار كتاب يضم 30
عاما من الحوار مع هذا الشاعر وكتاباته بعنوان "وجها لوجه".
(ايبنا) - وابلغ بنجئي وكالة انباء الكتاب حول ديوانيه الجاهزين للاصدار بقوله ان ديواني "للرسائل القصيرة" هو احد هذين الديوانين الجاهزين للاصدار ويضم اشعارا قصيرة يمكن ارسالها بواسطة الهاتف النقال على شكل رسائل قصيرة. واضاف "ارى انه يمكن بهذه الوسيلة اقامة اتصال افضل مع محبي الشعر".
http://ibna.ir/vdcdf505.yt0f96242y.html | ||
گفت و گوی رادیو صدای آشنا پیرامون شعر امروز گیلان و ایران با علی رضا پنجه ای
امشب ساعت 8:30

علی رضا پنجه ای - هفته نامه ی چلچراغ - سال نهم- شماره 395 شنبه 26 تیر 89: تصویر به گونه های مختلف در کنار خط، زبان آور بوده است. نقش تصویر در بیان اندیشه ی ادبی،به نوعی کارکرد مجازی زبان را یادآوری می کند، هر چند نخستین وسیله ی بیان اندیشه و احساسات آدمی تصویر و ایما و اشاره بوده و خط بعد ها پدیدآمده است؛ می پرسیم ضرورت کاربرد تصویر در دنیایی که خط توانایی بر تافتن اندیشه دارد به چه کار می آید؟
باید گفت ضرورت استفاده از تصویر همیشه به عنوان یک دغدغه نزد پدیدآورندگان آفرینه های ادبی مطرح بوده است.
صنعت: عکس، لف و نشر،مقلوب،حذف،رَقَطاء،خَیفاء مُوشَح(1 ) در شعر قدمایی،دیداری نمودن بیت را ضروری و لازمه توجه به فن،شیوه و صنعت به کار گرفته می کند.
حالا در قرونی که انسان به مهندسی ژنتیک،عصر ماهواره،سفر به کرات، دهکده ی جهانی، دولت شهر،کلان شهرهایی که مملو از تبلیغات کانکریت،مدرن و دیجیتالی ست،چت،پیامک با موبایل و رایانه مظاهر ناگزیر دنیای امروزند در ید و اختیار دارد،در دنیایی که علایم راهنمایی و رانندگی با ارایه ی تصویر گرافیکی، اندیشه ای را به تو انتقال می دهد، در دنیایی که یک تصویر به جای صفحات با بسیاری از کلمات رسانگی اندیشه دارد، چرا نباید در تداوم گنجینه ی شعر پارسی با توجه به مظاهر دنیای امروز در شعر و ادبیات دست به نوآوری نزنیم.هر نوآوری مانند هر پدیده ای نو ظهور،تندروی و کند روی دارد، محصول تقابل این دو جبهه همشه به نفع تاریخ و الگو ساز می شود. یعنی ممکن است افراط و تفریط هایی در حوزه ی کاربرد تصویر در شعر بشود، ولی همیشه کاربرد سریع مردمی پیدا نمی کنند، هر چند اکنون پشت بسیاری از مینی بوس ها می بینیم با کشیدن کف پا و ادغام کلمه و تصویر می نویسند:"پا به پای تو می آم هر جا بری" حالا به جای کلمه ی پا شکل کف پا را می کشند. خوب وقتی این صحنه را می بینی غافلگیر می شوی و این خرق عادت در ذهنت می ماند.
شعری دارم که ایهام جدیدی ایجاد می کند، ایهام صوتی.
می خوانیم:
چامک
ظن
همان یقین گمشده است؟
که در خوانش بین شک و جنس مونث(زن) ایهام صوتی اتفاق می افتد و این جاست که شعر لزوم وجه دیداری می یابد.بخیل نباشیم تصاویر در کنار کلمات همزیستی مطلوب و مطبوعی خواهند داشت.
در عرصه ی ادبیات استفاده از مظاهر تصویری به عنوان یک دغدغه همیشه همراه خاطره ی تاریخی ماست، شجره نویسی های مکتوب در کتاب المعجم فی معاییر الاشعار العجم شمس قیس رازی، و مطالعه در صنایع شعری زبان فارسی، نیز آثار تصویری گیوم آپولینر مانند شعری که به شکل "فواره" نوشته شده در کتاب ارزنده ی "بنیاد شعر نو در فرانسه" (2 )و پی آمد آن تلاش هایی که زنده یاد دکتر طاهره صفارزاده در دهه ی 50-40 داشته و برخی از این شعرهای تجربی در کتاب های ایشان آمده، برخی از تجربیات کاریکلماتوری زنده یاد پرویز شاپور، فتوشعرها، کانکریت ها با عنوان ایرانی "خواندیدنی" با کوشش های پیگیرانه ی مهرداد فلاح ،شعرتوگراف و شعر مربع دو گونه ی اخیرالذکر تجربه هایی که در مجموعه "پیامبر کوچک" من مطرح شده و صد البته دوستان دیگری که در این فرآیند اجرشان ماجور است و نام نبردن من دلیلی بر بود یا نبودشان در عرصه ی زحمتکشان معرفی چنین مظاهری نی ست.
افشین شاهرودی هم تلاش هایی در این خصوص در مجموعه شعرهایش داشته است.اگر تصویر نقش بیشتری در حیطه ی آفرینش ادبی طلب می کند چنان چه ضرورت آن مشهود باشد مطمئنا خود را در بیان اندیشه در کنار کلمه به متن تحمیل می کند.
همین جا از جوانان علاقه مند این کهن بوم و بر می خواهم که برای ثبت کارکردهای نو شعر فارسی در ادامه ی کار دکتر کاووس حسن لی بکوشند تا سه دهه گونه ها و صنایع نو ظهور شعر نو فارسی گردآوری شود، در این راستا باید افزود مادام که زبان نقد به بر تافتن شگردهای بدیع و نوآورانه وقعی ننهند، پیکره ی شعر پارسی پویندگی این مهم را بر آیندگان نخواهند تافت، ما بدون آگاهی از دستاوردهای زیبایی شناسانه ی شعر در دوره های مختلف نخواهیم یارست به داوری روند شعر پارسی بنشینیم.
در واقع شناخت ظرفیت های شعر پارسی ست که ما را در آفرینش جهان های نو با لذت هایی از جنس دیگر آشنا می سازد.
در این میان دنیای اینترنت و وب می توانند نقش پردازنده را برای بازشناخت ظرفیت های دیداری شعر داشته باشند.
دیگر سخن آن که بن مایه های داده شده به پردازشگر از اهمیت قابل درنگی در این راستا محسوب می شود. باور کنیم که تصویر موجد آزادگی بیشتری در حوزه ی زبان اندیشه است، دیگر، شعر حادثه ای نی ست که در زبان اتفاق می افتد، بل که شعر حادثه ای ست که در اندیشه اتفاق می افتد و اندیشه با استفاده از کلمه و تصویر می تواند آن رستاخیز زبانی را بیافریند.بنابراین از این پس باید در تعبیر زبان نقش کلمه و تصویر در بیان اندیشه را توامان مورد توجه قرار داد. جالب است که بیافزایم اخیراً به شهرداری رشت پیشنهاد دادم هر خیابان را با خوشبو کننده هایی از جنس مختلف: پرتقال،گل مریم، سیب، نارنج و ... از راه شامه نام گذاری کنیم، دنیای فرا مدرن دارد امکانات زبان و درک بشری را در حوزه های دیگر هم مطرح می کند. مثلاً خیابان معین همیشه به بوی نارنج معطر باشد.
یا از صدای پرنده ی خاصی برای یک خیابان استفاده کرد، خیابانی که صدای قمری می دهد.
شعری دارم با عنوان چامک که برای پیامک زدن هم به کار می آید. می گویم:
نگاه کن!
می بینی!
در واقع باید جور دیگر دید و در پیرامون تأمل داشت.
منابع:
1- نقد الشعر/نعمه الله ذکائی بیضایی/ چاپ اول 1364/ نشر سلسله ی نشریات "ما".
2- بنیاد شعر نو در فرانسه و پیوند آن با شعر فارسی/ دکتر حسن هنرمندی / تهران 1350 / کتاب فروشی زوار
تمدید مهلت ارسال کتاب به جشنواره کتاب شعر منصور
بنا به درخواست های گسترده شاعران مبنی برتمدید مهلت ارسال اثر به جشنواره شعر کتاب منصور َ، دبیرخانه جشنواره تصمیم بر تمدید مهلت ارسال کتاب تا ۳۰ خرداد ۱۳۸۹ گرفته است .
دومين جشنواره ي كتاب شعر منصور در ده تير ۱۳۸۹ همزمان با سالمرگ زنده یاد منصور بنی مجیدی برگزار مي گردد.
دبيرخانه جشنواره شعر منصور در دومين سال برگزاري جشنواره شعر تصميم گرفته است تا برگزيده ي امسال خود را از بين نخستين مجموعه شعر شاعراني كه در سال ۱۳۸۸ و ۱۳۸۹ موفق به انتشار مجموعه شعر شده اند انتخاب كند؛هم از اين رو نخستين مجموعه شعر شاعران كشور را به شركت در اين جشنواره دعوت مي كنيم.
علاقه مندان مي توانند نخستين مجموعه شعر خود را در 5 نسخه به نشاني:
آستارا – خيابان امام – كوچه عطايي – ساختمان رضوان – طبقه چهارم – كد پستي ۵۳۹۱۹-۴۳۹۱۸ارسال دارند؛همچنين براي اطمينان از رسيد نسخ ارسالي مي توانند با رايانامه(ايميل) : banimajidi_mansoor@yahoo.com
و يا تلفن: ۵۲۲۱۲۲۳-۰۱۸۲ همراه: ۰۹۱۱۳۸۳۷۷۰۴ تماس بگيرند.
دبيرخانه دومين جشنواره ي نخستين كتاب شعر شاعران ايران ‹منصور›
پیام های بی شمار شما حکایت و شکایت از کم یابی ام دارد ، باور کنید کم کار نشده ام، باور کنید خروار خروار حرف های مکتوب و نانوشته دارم با شما؛ نه خواستم آب به آسیاب از ما به تران بریزم ؛ گناه آدم ها را نه باید لزوما به پای گاه اعتقادی شان پیوند زد، همه ی حقیقت لزوما نزد ما نی ست، گاهی 99 درصد حواشی حکایت از ناحقی دارد در حالی که چه بسا همان یک درصد باقی مانده ماهیت خروجی کار را عوض می کند، باید انصاف داشت تا با تو منصف باشند. دنیا موقعیت هایی پیش راه زندگی ما می گذارد که ما را بیازماید، این که چه قدر ظرفیت داریم. این زندگی پر از آزمون بعدها به ما نمره می دهد. بده کاری به وجدان بدترین نوع بده کاری آدمی ست. فردای ما تاوان نیک و بد دی روز(دیروز) ماست و امروز ما تاوان دی روز (دیروز) و زمانی برای آزمون.
بلاهای بسیاری بر سرم آمده که بیش تر به تلقی آدم ها از هستی باز می گردد تا به نگره ی آیینی شان. وقتی منتظری برای صداقت و ایثارت پاداش بگیری، نا گاه به کیفری ناصواب فرمانت می دهند... بگذریم؟ گناه مرا پای مکتب م نگذارید. این را یاد گرفته ام که آدم ها را یک بار از زاویه ی دید شخصی و ذاتی و یک بار هم از پای گاه اعتقادی شان بررسی کنم، و جو زده و سیاست زده هم عمل نه کنم. مگر نه آن که همان گونه جهان تو را می راند که تو آن را رانده ای. گاهی خواندن مکتوبات ادیان و آیین ها، ضرب المثل ها، باورداشت ها و پندهای پیر دانا می تواند آیین زندگی را به تو بیاموزاند و یا تلقی تو را از زندگی تغییر دهد.
وقتی برای لبریخته هایم خواهم گذاشت نی با شما حرف ها دارد تا فرصتی مغتنم تر، گوش به زنگ نی می مانید؟ وقتی مسیح که درود خدا بر او باد در لاشه ی گندیده ی سگی دندان زیبای آن را به حواریون خود نشان می دهد، ما نه باید چه را؟ حتی در زشتی به دم بال (دنبال)زیبایی باشیم. ما مکافات همیم. این کافی ست؟ حالا این شعر کنایتی از این روزهای م زندگی ست. خیلی دوست دارم نام آدم هایی که با من و شعر دوستی کرده اند را در برابر آن ها که تمام تلاش شان ایجاد دشمنی با من است بیاورم. من اما دشمنان را اگر مایوس می کنم ببخشایندم، چرا که همیشه برای بداندیشان و دشمنان آرزوی گشودن دروازه ی مهر و دوستی با خود را داشته و دارم. برچیده شدن بساط سوء تفاهم و سخن چینی، این ها آرزوی من در این آنات است. زندگی کوتاه ما مجال کمی برای دوستی گذاشته، بکوشیم این مجال کم را به مهرورزی بیش تر مصروف کنیم و بساط دشمنی را با آرزوی نیکی و نیک خویی برچینیم.آمین.
گورستان
سکوت هم بی معنی ست
این جا دغدغه ای نی ست(نیست)
گورستان دولت آباد، اردی بهشت 89
نوروز ۸۹ بر شما دوستان دنیای مجازی مبارک.
باقی بماناد که حکایت دیگری ست.
کامبیز صدیقی متولد سال ۱۳۲۰ در رشت و سالها کتابدار یکی از کارخانههای این شهر بود. نخستین مجموعهی شعرش را به نام در «جادههای سرخ شفق» در سال ۱۳۴۷ منتشر کرد. پس از آن، مجموعههای شعر «آواز قناری» را در سال ۱۳۵۱ و «در بادهای سرد» را در سال ۱۳۵۷ به چاپ رساند.
او همچنین در سالهای دهه ۷۰ دو مجموعهی شعر را گردآوری کرد، که منتشر نشدند.
علیرضا پنجهای در توضیحاتی دربارهی شعر کامبیز صدیقی به ایسنا گفت: او شاعری طبیعتگرا و در عین حال آرمانخواه بود که بیشتر به حوزهی ادبیات کارگری توجه و التفات داشت.
این شاعر افزود: صدیقی شاعری نازکاندیش و ژرفنگر بود که به سیاق نیمایی شعر مینوشت. او شاعری حساس و عمیقا مهربان و صمیمی بود.
پنجهای در پایان یکی از سرودههای صدیقی را خواند:
خورشید داری چه میکنی؟
بیآنکه پاسخم بدهد
آرام در آب تشت
خورشید را
با رختهای روغنیاش چنگ میزند
*
گیسوبنفشه!
بالابلند
در کارخانه کیست
که میخواهی فردا
رخت تمیز به تن کنی؟
هیچ از همه چیز
علی رضا پنجه ای

بیژن جلالی موج سوار نبود، در هیچ دوره ای از شعر، اگر که او و دوره ی دوم شعر طاهره صفارزاده را شاعران جریان پنجم( شعر منثور) نامیده اند. در واقع این برآمده از یک گرایش افراطی نبوده، نگاه بیژن جلالی، نگاهی شاعرانه و بی پیرایه است، او اگر فیلم هم می ساخت، عکس می گرفت، یا نقاشی می کرد، نمی توانست نگاه شاعرانه را به عنوان یک امتیاز ذاتی از اثرش حذف کند، او در شعرهای منثورش، بی پیرایه و ساده به جهان نگاه می کرد و شعرش به واقع موسیقی و صنایع لفظی و معنوی را عَرَض بر شعری می دانست و بر نمی تافت، مصالح او کلمات بودند، او حتی سعی نمی کرد در چیدمان کلمات از بوطیقای شعر استفاده کند، کلمات او ادبیتی بر نمیتافتند و چون خواننده به دنبال ادبیت در شعر می گشت از سادگی و بی پیرایگی دچار شگفتی می شد. خوب که مداقه کنی در می یابی که میابی که شاعرانگی بی ادوات بسیار مشکل تر از آن است که فن شعر بیاموزی و با انواع صنایع به تسخیر روح خواننده عزم کنی! جلالی تا آخر عمر ارتباط موسع با افراد نداشت، گوشه یی داشت با گربه اش که یعنی تمام مام وطن را در آغوش دارد و به قول نرودا اتاقش مرکز جهان است. با معدود دوستان قدیمی که با ایشان حشر و نشر بیش تری داشت روزگار می گذراند. گوشه گیری جلالی شاید بر آمده از روحیه ای باشد که در دائی اش صادق هدایت ریشه برگرفته؛ اینجاست که باید اذعان کرد، حلال زادگی بیژن جلالی را هیچ ظنی نیارست به چالش گیرد! او به واسطه همین روحیه از دنیای رسانه فاصله می گرفت، حتی به یاد دارم، مفتون امینی در چند برگ شطرنجی حدوداً کمی بزرگ تر از قطع کارت ویزیت چند شعر کوتاه او را به خط خوش برایم به نشانی مجله ای که سردبیرش بودم و در دهه ی 70 منتشر می شد فرستاد.
جلالی که در سال تولد منظومه افسانه ی نیما متولد شد در 71 سال طول عمر خود و سفر به فرانسه و درس خواندن در رشته زبان و ادبیات فرانسه البته پس از ترک تحصیل در سرزمین مارسل پروست در دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد. علی رغم آشنایی با امواج مختلف شعر مدرن که سر آمد آن ها در زبان فرانسه بوده، قائم به ذات از هر گونه تاثر بری ماند.
شعر جلالی چنان غامض ستیز که از فرط این ستیزندگی به سادگی پناه نمی آورد بلکه دست شما را می گیرد و در آرامش و سادگی دنیای شعری اش که برآمده از پیرامون و هستی است غرق تان می کند. طوری که شما را یارای غرق او در این سادگی نیست.
در واقع سبک شعر او سبک سادگی ست و کلمات به هم فخر نمی فروشند و راحت کنار هم می نشینند، حتی پلکانی نوشتن شعرهایش را به راحتی می توان تغییر داد و شعرش در شکل پلکانی هم از قراردادی خاص پیروی نمی کند. او نه پیمان بسته و نه پیمان شکسته ، بنابراین آزادانه نه من ِ خود را شعری که من ِ شعری را خودی می کند و این موفقیت کمی نیست.
او در شعر منثور نه از موسیقی و جهان بینی شعر شاملو نه شعر صفارزاده استفاده نمی کند، با سادگی از تشبیه بهره می گیرد معنویت شعرهایش بیشتر به وضوح تصاویر و ضرباهنگ هایکو و شعرهای دائو د ِ جینگ که برگرفته از ذن بودیسم است. نزدیک تر است فلسفیدن او فلسفیدن فیلسوف مابانه نیست بلکه بر گرفته از فلسفیدن یک عکاس نه در بیان یک نگاه ناتورال و نه عرفان شرقی است.
شعرهای بیژن جلالی مثل نگاتیوهایی ست که فریم به فریم و البته جدا جدا هر کدام هم عکسند و هم عکس هایی که متحرکند و در کنار خود پاره هایی از واقعیت بد و خوب پدیده ها و پیرامون ماست.
حالا شعر کوتاه او را برای چند کلمه در باره اش نوشتن، انتخاب کرده ام:
خواننده ی شعر
پشت در منتظر است
برای
او صندلی بیاورید
و یک فنجان چای
اضافه بر هر آن چه گفته ایم باید بیفزایم. منِ شاعرانه ی جلالی در شعرهایش هیچ کاره است، چرا که من شاعرانه در لحظه نوشتن شعر ادیب است و نه شاعر، شاخک های چالش و نقد بیشتر شاعران در لحظه سرودن به موازات لب ریختگی شعر ممیزی می کنند. یعنی "جوشش" چشم مدیریت مدبرانه دارد و هر آن چه را در کارگاه تجربه کسب کرده در پدید آوردن ساختار شعر دخالت می دهد در حالی که شاعر ما به هیچ وجه اجازه دخالت مدیریتی، ادبیت و تدبیر به شعر نمی دهد و یک چشم انگار در بیابانی جوشیده می گذارد خود شعر راه خودش را همانند آن چشم بدون دخالت آدمی بیابد.
شعر او بکر و البته بدوی و غالبا پیش شعر بودن شان دلیلی بر شعر بودنشان است.
بیژن جلالی و شعرش مرا یاد نابه هنگامی سیبی که از شاخه می افتد می اندازد. او بر خلاف میکل آنژ که گفته دیوید (داوود) در این سخره هست کار من فقط زدودن حشر و زواید آن است. در تعریف شعری که جلالی به خواننده می دهد بی ربط گفته، او شما را می برد و از پنجره ی خودش در سخره ها آن قسمت هایی که طبیت باعث شبیه بودن آن ها به دیوید شده به شما می نمایاند، کار او فقط نشان دادن و ثبت آن زاویه است. و چه بسا از دریچه انواع گرایش های شعری، شعر او پیش شعر و یا شبه شعر است. هنوز نیاز به ویرایش اساسی دارد، خام است و نیازمند تراش استادانه برای آن که با پیکره ی یک اثر بتوان به آن نگریست. بنابر نمونه شعر آورده شده خواننده شعر او به محض دیدن شعر پشت در بسته ی شعرش نمی ماند و نمی نشیند چرا که دری وجود ندارد بنابراین او خواننده را دعوت به یک فنجان چای ( از فرط سادگی و نه البته قهوه)می کند. و لابد به نفر سومی هم که هست دستور می دهد( شاید دستور شعرش را به منتقد نفر ثانی ابلاغ می کند که کار تو فقط صندلی آوردن است و خواننده هم به اندازه یک فنجان چای خوردن مهمان خانه شعر است و بس.
"خواننده" ذی حیات و جان دار است، شعر اگر غیر جان دار و دارای ارتباطی ارگانیک با خواننده و چون شعر است بنابریان شاعر غایب هم داخل بازی می شود که لابد آن را گفته ، جلالی نا خواسته در این شعر استعاره را به مدد می گیرد و سفیدخوانی غیر عمدی ایجاد می کند- به واسطه حضور غیر مستقیم شاعر در شعر – او نمی گوید پشت دیوار، می گوید پشت در، یعنی شعر اگر نهان هم بماند با گشوده شدن در، از پرده برون می زند.
بعد جمله امری منتقد هم حضور غیر مستیقم دارد و سفید خوانی ایجاد کرده است.
بنابراین شعر و منتقد غایبِ حاضرند. مراعات نظیر ، تضاد، کنایه و استعاره هم می شود از پس این سادگی بیرون آورد. یک فنجان چای که در فرهنگ ما دم دستی ترین پذیرایی از خود و دیگران محسوب می شود، اصولاً از پس خستگی می چسبد.
بنابراین خستگی هم در این جا اشاره به سادگی و در عین حال انتظار دارد ، انتظاری که شاعر با اصرار سادگی بی تفاوت از کنارش می گذرد و خستگی خواننده، منتقد و شاعر از برآورده نشدن انتظار خواننده از سویی و برآورده نشدن آن از دریچه ای دیگر است.
24دی 88
|


