هیچ از همه چیز
علی رضا پنجه ای

بیژن جلالی موج سوار نبود، در هیچ دوره ای از شعر، اگر که او و دوره ی دوم شعر طاهره صفارزاده را شاعران جریان پنجم( شعر منثور) نامیده اند. در واقع این برآمده از یک گرایش افراطی نبوده، نگاه بیژن جلالی، نگاهی شاعرانه و بی پیرایه است، او اگر فیلم هم می ساخت، عکس می گرفت، یا نقاشی می کرد، نمی توانست نگاه شاعرانه را به عنوان یک امتیاز ذاتی از اثرش حذف کند، او در شعرهای منثورش، بی پیرایه و ساده به جهان نگاه می کرد و شعرش به واقع موسیقی و صنایع لفظی و معنوی را عَرَض بر شعری می دانست و بر نمی تافت، مصالح او کلمات بودند، او حتی سعی نمی کرد در چیدمان کلمات از بوطیقای شعر استفاده کند، کلمات او ادبیتی بر نمیتافتند و چون خواننده به دنبال ادبیت در شعر می گشت از سادگی و بی پیرایگی دچار شگفتی می شد. خوب که مداقه کنی در می یابی که میابی که شاعرانگی بی ادوات بسیار مشکل تر از آن است که فن شعر بیاموزی و با انواع صنایع به تسخیر روح خواننده عزم کنی! جلالی تا آخر عمر ارتباط موسع با افراد نداشت، گوشه یی داشت با گربه اش که یعنی تمام مام وطن را در آغوش دارد و به قول نرودا اتاقش مرکز جهان است. با معدود دوستان قدیمی که با ایشان حشر و نشر بیش تری داشت روزگار می گذراند. گوشه گیری جلالی شاید بر آمده از روحیه ای باشد که در دائی اش صادق هدایت ریشه برگرفته؛ اینجاست که باید اذعان کرد، حلال زادگی بیژن جلالی را هیچ ظنی نیارست به چالش گیرد! او به واسطه همین روحیه از دنیای رسانه فاصله می گرفت، حتی به یاد دارم، مفتون امینی در چند برگ شطرنجی حدوداً کمی بزرگ تر از قطع کارت ویزیت چند شعر کوتاه او را به خط خوش برایم به نشانی مجله ای که سردبیرش بودم و در دهه ی 70 منتشر می شد فرستاد.
جلالی که در سال تولد منظومه افسانه ی نیما متولد شد در 71 سال طول عمر خود و سفر به فرانسه و درس خواندن در رشته زبان و ادبیات فرانسه البته پس از ترک تحصیل در سرزمین مارسل پروست در دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد. علی رغم آشنایی با امواج مختلف شعر مدرن که سر آمد آن ها در زبان فرانسه بوده، قائم به ذات از هر گونه تاثر بری ماند.
شعر جلالی چنان غامض ستیز که از فرط این ستیزندگی به سادگی پناه نمی آورد بلکه دست شما را می گیرد و در آرامش و سادگی دنیای شعری اش که برآمده از پیرامون و هستی است غرق تان می کند. طوری که شما را یارای غرق او در این سادگی نیست.
در واقع سبک شعر او سبک سادگی ست و کلمات به هم فخر نمی فروشند و راحت کنار هم می نشینند، حتی پلکانی نوشتن شعرهایش را به راحتی می توان تغییر داد و شعرش در شکل پلکانی هم از قراردادی خاص پیروی نمی کند. او نه پیمان بسته و نه پیمان شکسته ، بنابراین آزادانه نه من ِ خود را شعری که من ِ شعری را خودی می کند و این موفقیت کمی نیست.
او در شعر منثور نه از موسیقی و جهان بینی شعر شاملو نه شعر صفارزاده استفاده نمی کند، با سادگی از تشبیه بهره می گیرد معنویت شعرهایش بیشتر به وضوح تصاویر و ضرباهنگ هایکو و شعرهای دائو د ِ جینگ که برگرفته از ذن بودیسم است. نزدیک تر است فلسفیدن او فلسفیدن فیلسوف مابانه نیست بلکه بر گرفته از فلسفیدن یک عکاس نه در بیان یک نگاه ناتورال و نه عرفان شرقی است.
شعرهای بیژن جلالی مثل نگاتیوهایی ست که فریم به فریم و البته جدا جدا هر کدام هم عکسند و هم عکس هایی که متحرکند و در کنار خود پاره هایی از واقعیت بد و خوب پدیده ها و پیرامون ماست.
حالا شعر کوتاه او را برای چند کلمه در باره اش نوشتن، انتخاب کرده ام:
خواننده ی شعر
پشت در منتظر است
برای
او صندلی بیاورید
و یک فنجان چای
اضافه بر هر آن چه گفته ایم باید بیفزایم. منِ شاعرانه ی جلالی در شعرهایش هیچ کاره است، چرا که من شاعرانه در لحظه نوشتن شعر ادیب است و نه شاعر، شاخک های چالش و نقد بیشتر شاعران در لحظه سرودن به موازات لب ریختگی شعر ممیزی می کنند. یعنی "جوشش" چشم مدیریت مدبرانه دارد و هر آن چه را در کارگاه تجربه کسب کرده در پدید آوردن ساختار شعر دخالت می دهد در حالی که شاعر ما به هیچ وجه اجازه دخالت مدیریتی، ادبیت و تدبیر به شعر نمی دهد و یک چشم انگار در بیابانی جوشیده می گذارد خود شعر راه خودش را همانند آن چشم بدون دخالت آدمی بیابد.
شعر او بکر و البته بدوی و غالبا پیش شعر بودن شان دلیلی بر شعر بودنشان است.
بیژن جلالی و شعرش مرا یاد نابه هنگامی سیبی که از شاخه می افتد می اندازد. او بر خلاف میکل آنژ که گفته دیوید (داوود) در این سخره هست کار من فقط زدودن حشر و زواید آن است. در تعریف شعری که جلالی به خواننده می دهد بی ربط گفته، او شما را می برد و از پنجره ی خودش در سخره ها آن قسمت هایی که طبیت باعث شبیه بودن آن ها به دیوید شده به شما می نمایاند، کار او فقط نشان دادن و ثبت آن زاویه است. و چه بسا از دریچه انواع گرایش های شعری، شعر او پیش شعر و یا شبه شعر است. هنوز نیاز به ویرایش اساسی دارد، خام است و نیازمند تراش استادانه برای آن که با پیکره ی یک اثر بتوان به آن نگریست. بنابر نمونه شعر آورده شده خواننده شعر او به محض دیدن شعر پشت در بسته ی شعرش نمی ماند و نمی نشیند چرا که دری وجود ندارد بنابراین او خواننده را دعوت به یک فنجان چای ( از فرط سادگی و نه البته قهوه)می کند. و لابد به نفر سومی هم که هست دستور می دهد( شاید دستور شعرش را به منتقد نفر ثانی ابلاغ می کند که کار تو فقط صندلی آوردن است و خواننده هم به اندازه یک فنجان چای خوردن مهمان خانه شعر است و بس.
"خواننده" ذی حیات و جان دار است، شعر اگر غیر جان دار و دارای ارتباطی ارگانیک با خواننده و چون شعر است بنابریان شاعر غایب هم داخل بازی می شود که لابد آن را گفته ، جلالی نا خواسته در این شعر استعاره را به مدد می گیرد و سفیدخوانی غیر عمدی ایجاد می کند- به واسطه حضور غیر مستقیم شاعر در شعر – او نمی گوید پشت دیوار، می گوید پشت در، یعنی شعر اگر نهان هم بماند با گشوده شدن در، از پرده برون می زند.
بعد جمله امری منتقد هم حضور غیر مستیقم دارد و سفید خوانی ایجاد کرده است.
بنابراین شعر و منتقد غایبِ حاضرند. مراعات نظیر ، تضاد، کنایه و استعاره هم می شود از پس این سادگی بیرون آورد. یک فنجان چای که در فرهنگ ما دم دستی ترین پذیرایی از خود و دیگران محسوب می شود، اصولاً از پس خستگی می چسبد.
بنابراین خستگی هم در این جا اشاره به سادگی و در عین حال انتظار دارد ، انتظاری که شاعر با اصرار سادگی بی تفاوت از کنارش می گذرد و خستگی خواننده، منتقد و شاعر از برآورده نشدن انتظار خواننده از سویی و برآورده نشدن آن از دریچه ای دیگر است.
24دی 88
"شب هيچ وقت نمي خوابد " - [10/08/1388] - امير عباس مهندس

از زمانيكه تشخيص داده شد شعر معاصر به نوعي مكالمه دروني است و با لحاظ مشخصه هاي زيباشناسي به موقعيتي تبديل شده كه مي توان از آن به دلايل بيان آنچه با صراحت و تكراري نگفتني است رسيد، درك اين نگفتني هاي به بيان آمده مستلزم شناخت زبان شعر شد. در همين راستا به صورت معمول پرداختن به كليت ها، براي اشراف خواننده به كلام مقبول نبوده و مخاطب در پي كشف و خوانش جزئيات بر مي آيد.
اين جزئيات كه زاده ي احساس و تفكر است گاه به شكل استعاره، تشبیه و نماد ارائه مي شوند كه بواسطه همين صنايع تغير شكل يافته به سوي پردازش تصوير سوق مي يابند و تصویر هاي اعلام شده بار انتقال معاني را عهده دار مي شوند. در بعضي مواقع نيز معاني جنبهی ابلاغی و ایضاحی مي گيرند. در عصر حاضر با ملزومات و پيامدهاي حاصل از نگاه، انديشه و نياز مورد تعريف اين زمان حركت نكردن و همراه نشدن اجتناب ناپذير است. چشم بستن به واقعيت هايي است كه نمي توان آن را ناديده گرفت.
عليرضا پنجه اي سال 1340 در شهر ساوه به دنيا آمد و درشمال بزرگ شد. سوگ پاييزى اولين كتاب عليرضا پنجه اى در سال ۱۳۵۷ چاپ و منتشر شده است. ده سال بعد هم نفس سروهاى جوان و در سال ۷۰ دو مجموعه آن سوى مرز باد و برشى از ستاره هذيانى توسط هنر و ادبيات كادح منتشر شد. گزينه شعر گيلان را هم در سال ۷۴ توسط انتشارات مرواريد به دست علاقمندان رسيد. عشق اول و پس از آن شب هيچ وقت نمي خوابد را نشر فرهنگ ايليا منتشر شده است. پيامبر كوچك آخرين كتاب پنجه اي است كه در سال 1387 چاپ شده است.عليرضا پنجه اى نزديك به دو دهه سابقه روزنامه نگارى دارد و چند سالى نيز برخى نشريات شمال كشور را سردبيرى مى كرد.
گفته شاعر در مجموعه هايي كه ارائه كرده تجربيات جديدي در شعر دست زده است كه به گفته ي خودش (( اين تجربيات عموما در حوزه شعر نگارهاي مي باشد. و توضيح مي دهد: دنياي امروز هر چه بيشتر به سمت تصوير و عناصر ديجيتالي پيش ميرود و شعر نيز از اين قاعده مستثني نيست.
عليرضا پنجه اي به شعرتو گراف و شعر ديجيتالي نظر داشته و در سال 1374 بيانيه شعر توگراف را متشر نموده است. شب هيچ وقت نمي خوابد به نوعي ادامه شعرهاي مجموعه "عشق اول" است كه در بازخواني اين مجموعه با آگاهي كه از توانايي و شعر پنجه اي داريم با جزئياتي مواجه مي شويم كه بيانگر هوشمندي در شناخت حال و آينده توسط شاعر است. اشراف و مطالعه ي آثار و اشعار گذشتگان و تعمق در سروده هاي شاعران معاصر و آشنايي كامل با فولكلور و فرهنگ عامه از ويژگي هاي كلام پنجه اي است كه از بازنويسي نو و جديد نگاه قدما به علت تكرار ملال آور دوري جسته است.
پر از صداي (( باز باران با ترانه))/ پر آواز (( زاغكي كه قالب پنيري ديد))/ باران/ ياد چوپان دروغگو/ ياد ريز علي/ آهنگ جدول ضرب/ بوي مشق هاي خيس/ تمرين خط/ ((ادب آداب دارد))/ كه جوهرش پخش شده/ تشويش مدرسه/ تركه هاي انار/ باران/ بوي سيب سيمين در ديس/ ياد (( آن مرد آمد))/ باران/ رنگ جرم داس در دست هاي مرد/ گلوي اعدامي در روزنامه ي صبح/ باران/ وسوسه ي رستگاري/ پر از سبك باري شانه هاي گناه/ باران/ كه بوي بهشت گم شده ي ماست. – باز، باز باران صفحه ي 72 شب هيچ وقت نمي خوابد
شعر فوق ضمن آنكه بازگو كننده اشراف شاعر به صنايع لفظي همچون جناس، استعاره، تلميح و واژ آرايي مي باشد تداعي كننده ي حس و غم غربتي است كه شايد همه ي ما به نوعي درگير آن هستيم، با مشخصه هاي آشنا و دوست داشتني شروع مي شود و در هر تقطيع تكرار باران خواننده را به زير باراني از جنس كلمه و خاطره مي برد، سفر خواننده از كودكي شروع مي شود به ميان سالي مي رسد ودر لحظه اوج خبر روزنامه هاست كه پس از ياد آن مرد خواننده را به چالش و پشيماني از بزرگ شدن سوق داده و آرزوي رستگاري مي كند. پس از آن پاياني غافلگير كننده مقابل ما قرار مي گيرد در خوانشي باران را از جايي مي دانيم كه همه آرزوي دريافتنش را دارند. ودر اين سفر به بوي بهشت گمشده افسوس و تامل در اينكه ز كجا آمده ام... براي مازنده مي شود. و اين بهشت جايي همان شاعر مي شود: .../ مدت زمان درازي ست/ خودم را گم كرده ام/ لاي روزنامه ها/ ستون گم شده ها/ .../ من دير مي شدم/ اما حالا مدت زمان درازي ست/ گم شده ام/ نه همسرم، نه دوستانم/ نه همسايگان و نه همكارانم/ هيچ يك، خبرازمن؟ بي خبرند/ ... – گمشده صفحه ي 60 و 61 شب هيچ وقت...
... / با گمشده اي در روز/ با گم شده اي درشب/ مي بيني/ دير زماني ست/ جايي ميان دلت گم شده اي.
درآمدي برگفت و گوي زنده صفحه 43
.../ آن قدر دست و پا زديم/ كه به مربعي ناچيز و تنگ در افكنديم/ و هرچه دست و پا زديم/ قالب مستطيل كوچكتري شديم/ آن قدر كه چشم دوانديم و ديديم/ ميان دايره ي حيرت/ گرداگرد خويش/ مدام روز را شب مي كنيم و/ شب در پي روزيم. – آه اقليدس حكيم! صفحه ي 52
... /آرمان و آرزوهاي آدمي/ پيرش مي كند/ آرزوي كهنسالي/ كه به پاسخ موهبتي/ مي گويد: پير شي جوان/ و پير شديم، جوان/ ... صفحه 99 شب هيچ وقت نمي خوابد
.../ ما قلب واقعيت بوديم/ مانند شيپوري كه/ هر لحظه از سر گشاد نواختمان/ در جهاني كه همه چيزي/ عزم جزم كرده تا/ كوتوله بماني/ چرا كوتوله ها تنها وارثان زمينند/ زميني كه تو هميشه ميان خيل كوتوله هايي كه از/ شانه هاي هم بالا رفتند كوتوله مانده اي/ كه ياد نگرفته اي/ كوتوله باشي/ خودت بوده اي هرچند/ با قواره اي 1 متر و 65 سانتي/ اين شعر بقيه ندارد/ باقي بقايتان. صفحه ي 100- 101 همان
هرچند در مطالعه شعر فوق بلادرنگ دنياي قد كوتاهان فروغ فرخزاد به ذهن متبادر مي شود اما پنجه اي در مقايسه و تقابلي ضمن رجوع ، ثبت و بازگويي انديشه و انگاره اش كه در عصر حاضر مي بايست اتفاق بيفتد، جدا بودن خودش را از خيل قد كوتوله ها اعلام داشته، زيرا در ابتداي همين قطعه به درد خويش اشاره دارد:
... و افتادن مانند جهيدن/ از مادر به جهنمي خود ساخته/ آدمي مگر هياتي/ جز سروده هاي شاعران دارد؟/ زندگي چيزي جز واليوم/ و واليوم بهانه ي بي خوابي هاي ما نيست؟/...
ا تفاق
گاه اتفاق مي افتي
روي همين سنگفرش
با هزار خاطره از كفش هات
گاه مي آيي
كه بگذري
مثل هميشه
بي دغدغه، بي اتفاق
و نمي داني
آن چنار پياده رو
اكنون جز سايه اي بر اتفاق نيفكنده
بي كه خاطره اي ديگر
از تو بر سنگ فرش خيابان بگذرد.
لحظه اي پيش از تحويل سال
چه دست هايي كه روبه روي آينه تنها ماندند
تو نيامدي
كه برگ خزاني
خشكيده بر پيچك دور آينه ماند
كسي براي درخت خانه شكوفه نياورد
كسي لبخند نزد
ثانيه ها، لحظه اي پيش از ساعت تحويل سال
از حركت ايستادند
كسي لبخند نزد
آينه تاريك ماند
تو نيامدي
بهار از يادمان رفت.
زندگي
زندگي چه ساده مي گذشت
اجاق روشن مي شد
و بوي نان تازه
اتاق را پر مي كرد
بوي پنير
و سفره
طراوت نان و پنير و سبزي بود.
خبر
خبر كه آمد
بهار راهي شد
چشم هاي تو برگ افشاني كردند
شبنم چكيد
نام ها از شناسنامه ها، بيرون شدند
خنده هاي مرا كه باد برد
لب هاي منجمدم باقي ماندند
و ديگر كسي نام مرا به خاطر نداشت.
نظرات و پیام های شما :
|
پيغام از يسنا جليلوند در تاريخ 20/08/1388 |
|
چه شعرهاي خوبي بود. چرا شاعران خوب دير معرفي مي شوند آقاي (امیر عباس) مهندس.ممنون فكر كردم يك بزرگ ديگر مثل سپهري كه دير شناختيمش لابلاي مافياي ادبي پنهان مانده .من بعد از سرچ در كلمه "شناسنامه+ شبنم "به اينجا رسيدم حالا هم مي روم تا عليرضا پنجه اي را سرچ كنم. شاعري كه دوستش دارم و ممنون شما هستم. |
|
پيغام از ناصري در تاريخ 11/08/1388 |
|
تشكر |
منبع از سایت: http://www.lahzehmag.com/show.asp?id=495
بنابراین امضای بنده را پای هر گونه بیانیه با من چك كنيد، چرا كه از دوران تازه جواني به جز آثار ادبی ام که مجوز نشر گرفته اند يا در وب سايت شخصي ام آمده اند پاي هيچ بيانيه اي امضاي من نيست و تكذيب مي كنم، من به جز فعاليت ادبي هيچ گونه دغدغه و فعاليت سياسي و حتي اجتماعي نزديك به سياست ندارم و در بضاعت خود هم نمي بينم كه داشته باشم؛ به دوستاني هم كه با آوردن نام ناچيز ما در كنار نامشان سوداي ويزاي ينگه دنيا بگيرند، بايد عرض كنم به قول حضرت بامداد"چراغ ما در اين خانه مي سوزد" ، ما بدون ويزا در 18 ساله گي آن ور آب بوديم، ما آن موقع گويي چاه نفت و عزت فراوان داشتيم كه همه جا نام و مام مان را با سلام و صلوات مي بردند جانم برايتان بگويد ما با تمام مزايا ، غرب را بر نتافتيم و به آغوش مام وطن بازگشتيم. الان كه غالب جوانان مهاجر غم باد مي گيرند و با اندك درآمدي كه از اداره بيكاري آن سامان (از محل حساب چپاول هاي تاريخي و استعماري پدرانمان)مي گيرند روزگار به سختي مي گذرانند. بايد يه عرض برسانم به قول م.اميد در غرب :"خبري نيست كه نيست نه زياري نه ز ديّار و دياري/ باري برو آنجا كه تورا منتظرند/ قاصدك در دل من همه كورند و كرند/ قاصد تجربه هاي همه تلخ / با دلم مي گويد / كه دروغي تو دروغ / كه فريبي تو فريب...."
امضا
علی رضا پنجه ای
دوستان وقتی نام ناقابل مرا سرخود پای نوشته ای می گذارید و به زعم خود دوستی می کنید لااقل صاحب امضا را در جریان بگذارید.
خاطره ای از زنده یاد محمد تقی صالح پور روزنامه نگار دهه 80و 70 ، 40،50،60 برایتان عرض کنم. یکی از شاعران هندی نویس رشت وقتی کسی می مرد ده ها اسم را پای اعلامیه می گذاشت. طوری که بعضا اسامی صاحبان عزا از شرکت کنندگان در مراسم فزونی می یافت. روزی زنده یاد صالح پور را کسی در خیابان می بیند و به او می گوید آقا ما را در غم خود شریک بدان به خدا کار داشتم نتوانستم در مراسم ترحیم عزیزتان شرکت کنم. صالح پور شگفت زده پرسید کدام عزیز ؟ این مرده کیست که من از مرگش بی خبرم تا این که قدم زنان به طرف ویترین کتابفروشی طاعتی هدایتش می کند آن جا بود که از کلمه ی آخر صاحبان عزا می فهمد که " آخرین امضاو ...فلان کس همان تسلیت دهنده ی از طرف او بوده، برای وی زنگ می زند که نالوتی لااقل اسم ما را که خیرات می کنی ما را در جریان بگذار تا آبرویمان نرود نزد خلایق. حالا حکایت ماست که دوستی زنگ می زند به پسرم که اسم تو و پدرت با اسم من در بیانیه ی تحریم جوایز دولتی به عنوان معترض درج شده. جوان صاحب نام برآشفته بود از هرآنچه در ایام اخیر به حال و روزش رفته خواست مطمئن شود که ما هم از امضا بی خبریم. این را نوشتم تا دوستان رعایت کنند. به اعتقادات هم احترام بگذاریم اصلا بنده در کدام جایزه خود را مطرح کرده ام که حالا این وری و آن وری اش پیشکش. من اگر بخواهم در جایزه ای شرکت کنم اول می بینم هیات داورانش باند باز هستند یا خیر، بعد می روم و به این وری و آن وری اش هم کاری ندارم. بنابراین اصل برای من برگزارکنندگان در داوری هستند. این که عدالت را در آرای داوری برای شعر رعایت می کنند یا نه. خوبیت ندارد من و مزدک پای هیچ بیانیه ای را هیچ وقت امضا نکرده ایم .
___________
من
مسافرم؛
بال هایم،
آسمانی که
نه می پرد(نمی پرد)
تیر 88
نشانی تهیه ی کتاب در سایت زیر
______________________________________________________
براي مزدكِ شعر كه "چوپان كلمات"اش
دارد توي ني مي دمد و با ياد ، و به ميمنت شعر مصور"لي لي" كتاب تازه چاپ شده اش
كه لي لي كنان مي خواست به ليلي (ليلا) رسد
_____________________________________
تو در شعر عاقل باش
_اگر چه شعر منطق ِخودش داشته باشد_
تو مجنون نبودي
ليلي ببيني
كه لي لي كنان رفت
تا خط ِ افق
بگويد:
سوختم!
حالا نوبت توست
14 شهريور88
_____
زیبا که باشی
تنهایی!
8شهریور 88
چامک
_____
سرطان ِ منی!
8شهریور 88
گفتههاي عليرضا پنجهاي دربارهي «چامك»:
نامگذاري شعرها ميتواند به شناخت آنها كمك كند
عليرضا پنجهاي كه شعرش را «چامك» ناميده است، گفت، ادعاي جريانسازي در شعر ندارد و «چامك» ميتواند قالبي براي شعرهاي كوتاه باشد. ![]()
اين شاعر در گفتوگ با همایون خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، عنوان كرد: در ادامهي شعرهاي كوتاهي كه در مجموعهي «آنسوي مرز باد» در سال 1370 منتشر كردم و با توجه به دغدغههايي كه در استفاده از امكانات دنياي نو براي عرضه و انتشار سرودههايم داشتم، به «چامك» رسيدم.
او خاطرنشان كرد: با توجه به گسترش فراگير تلفنهاي همراه در جامعهي ما و از طرفي، اقبال عمومي مردم از پيامك، در پي آن شدم كه درواقع از «چامك» ميشود به جاي پيامكهاييکه بعضی از آنهاهیچ وجوه زيباييشناختي ندارند، بهره برد.
پنجهاي متذكر شد: در «چامك» اقتصاد كلمه رعايت ميشود و شعرها با ايجاز كاملي اتفاق ميافتد و از آنجايي كه به گفتهي سوسور، زبنظامیهاي از اشارههاست، ميتوان با اشارههاي تعبيهشده در «چامك»، امكاني را براي سپيدخواني و گسترش و چالش شعر در ذهن مخاطب فراهم آورد.
اين شاعر با اشاره به سابقهي شعرهاي كوتاه در قالبهاي تكبيتي، دوبيتي و رباعي در شعر فارسي، وجود امكانهاي فناورانهي جديد در جامعهي امروز را د ر تحقق يافتن «چامك» بيتأثير ندانست و خاطرنشان كرد: «چامك» برآمده از دل فرم شعرهاي كوتاه فارسي در ادبيات كلاسيك است كه عموما ميتوان سرا غ آنها را در ضربالمثلها، كنايهها، جملات قصار، دوبيتيها و رباعيهاپی گرفت.
او «چامك» را از هايكو متفاوت دانست و خاطرنشان كرد: «چامك» در نوع بياني كه اختيار ميكند، مخاطب را به چالش ميكشد و همچنين سعي در ايجاد درنگ و تأمل در ذهن مخاطب دارد و از سويي،هایکواز لحاظ لفظ و معنا در دسترس مخاطب است و مخاطب براي رمزگشايي از آن با چالش جدی و نخبه گرایانه مواجه نميشود.
پنجهاي با بيان اين مطلب كه «چامك»ها هنوز به صورت نهايي تدوين و در مجلدي منتشر نشدهاند، تصريح كرد: طبيعي است كه منتقدان و مخاطبان با مطالعهي «چامك»ها بخواهند به شاخصهها، تفاوتها و تمايزهاي اين قالب شعري با ديگر قالبهاي شعري پي ببرند؛ هرچند كمتر پيش آمده كه منتقدان ادبي ما به كشف ظرفيتهاي شعري شاعرا ن بپردازند.
او علت انتخاب نام براي سرودههايش را تشخص دادن به آنها توصيف و تصريح كرد: به اعتقاد من، نوع نگاه و زبان در «چامك» به گونهاي متفاوتتر از ديگر جريانهاي شعري معاصر رقم ميخو رد . در ظاهر بین دوبیتی و رباعی نمی توان فرق قایل شد در حالی که هر یک در بیان ادبی وظیفه ای جدا از هم دارند.
او با تأكيد بر اين نكته كه اصلا به جريانسازي در شعر اعتقادي ندارد و انتخاب نام براي سرودههايش را بر اساس ضرورت ميداند، تأكيد كرد: معرفي قالب يا ارائهي پيشنهادهايي جديد از سوي شاعر اتفاقي طبيعي است كه رخ ميدهد و البته اين اتفاق ناشي از فقدان نقد در جامعهي ادبي ما هم ميتواند باشد.
اين شاعر با رد ادعاي تمايزطلبي براي طرح «چامك»، تصريح كرد: من فقط يك پيشنهاد دادم. ضمن اينكه اگر شما به شعرهاي پيش از نيما و آثاري كه شمس کسمایی جعفر خامنهاي و ديگران به وجود آوردند، نگاهي بياندازيد، ميبينيد كه آن آثار ناقص و درواقع تلاشي ناتمام بودند كه با حضور نيما و تئوريزه شدن به سرانجام ميرسند و آغازي ديگر را در ادبيات رقم ميزنند؛ بنابراين نميتوان يك پيشنهاد را در ابتدای کار تمام کننده تلقی کرد. تئوریزه کردن بر خلاف روند غلط دو دهه ی اخیر ،باید پس از اثرهای دارای چنین مشخصاتی ارایه شوند.
او در ادامه با بيان اينكه بديهي است كه براي تمايز، «چامك» مينويسم، گفت: البته اين تمايزطلبي نبايد با رويكردي افراطي اتفاق بيافتد و از شعر به عنوان رسانهاي براي بيان عقدههاي فردي استفاده شود.
پنجهاي خاطرنشان كرد: «چامك» هم مانند ديگر قالبهاي شعر فارسي ميتواند كاركردهاي متناسب با ظرفيت خود را داشته باشد، ضمن اينكه نامگذاري شعرها ميتواند به شناخت نمونههاي شعري و تحقيق و تفحص در آنها كمك كند.
_این متن با ویرایش جزیی آورده شده است.
عکس مرا
بگیر و پاره کن
من
برعکسم
تیر ۸۸


