شعری برای یلدا از علی رضا پنجه ای
سه تابلو از یلدا

1
شبچره
مشتی برنج بو داده ی تایلندی
چاشنی تخمه ی آفتاب گردان
قاچی هندوانه ی طالب آباد
تفال حافظ :
- تو رو به شاخه نباتت قسم
گره از مشکلات ما وا کن
2
شبچره
آجیل مشکل گشا
تفال حافظ
-من مبلامو دادم فرفورژه گرفته م
-ارشیا می گه دیگه
زانتیا بی زانتیا
هیچی موسو نمی شه
-امسال عید اگه خدا بخواد می ریم دبی
می گن گوگوش و ابی با هم برنامه ی مشترک دارن !
3
شاعر ، بی حافظ ، بی شبچره
زندگی برباد رفته ی خود را
ورق می زند
*
شب
تاریک تر
یلدا : واژه ای سریانی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ساعت 19:40
29 آذر 83
مجموعه شعر شب هیچ وقت نمی خوابد/نشر فرهنگ ایلیا 1387/ص122 و123/ علی رضا پنجه ای
دو شعر از علیرضا پنجهای در روزنامه فرهیختگان ۱۲ آذر ۱۳۹۰

دو شعر از علیرضا پنجهای
روزنامه فرهیختگان ۱۲ آذر ۱۳۹۰ - ۱۹:۰۱ تعداد بازدیدها: ۱۹۹ دو شعر از علی رضا پنجه ای در روزنامه فرهیختگان
... علی رضا پنجهای
چه نیمهشبی
__________
چه نیمهشبی
که هرگزم
از یاد نه میشود
کلمات: ترهباری که در هم میلولند
و تو شعری که روی کاناپه میچینمات
درست مثلِ گلی
کنار خواهش لیوانی آب
آبان۸۳
تو را دوست دارم
_____________
تو را به اندازهی زخمهایَم
آرزوهای نوشته پای کبوتران پیغامبر
رهانیده
رو به آفاقِ دریاها
و سرنوشت کبود این بختِ واژگون
دوست دارم
در گرگومیش عاشقانهی این دم
تو را
به اندازهی تمام وقتهای جانَم
خلوتهایَم
لحظهها و ساعتها
روزها و ماهها و سالها
و قرنها اگر که روزگار مجال عمر
به باد نه دهد
تو را، تو را به اندازهی تو
و نه هیچکس و
هیچچیز دیگر
دوست دارم
تو را به اندازهی تو دوست دارم
امرداد ۸۹
از پشت میله ها تازه ترین شعر علی رضا پنجه ای
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
چه نم نمی دارد این باران
و گاهی هم که نه می بارد
می بارد در خیال من
آفتاب دارد حبس می کشد
پشت میله های باران
چه حبس سنگینی می دهد
باران!
زندان بانِ پاییزی
۳ آذر ۹۰
تازه ترین چامک علی رضا پنجه ای
___
من مرگ ِ حقیقت َم
حقیقتی که مرد
نه می میرد
29 شهریور 90
یک شعرتوگراف تازه از علی رضا پنجه ای
قصاریه یک شعر کوتاه از علی رضا پنجه ای
یک چامک تازه از علی رضا پنجه ای
شعر ی برای خبرنگاران پروازسی130 از علی ر ضا پنجه ای
شعری چاپ نه شده از علی رضا پنجه ای برای روز خبرنگار
"به خبرنگاران سرزمینم،
به مناسبت 17 اَمرداد روز خبرنگار"
خبر
___
کبوترِ رهادر آسمان
جلد شده
به ساحتِ حروف،کلمات
آرمیده در سطر،ستون،صفحه
شماره و تاریخ
خبرنگار:
کبوترباز!
۸۶-۳-۲
از مجموعه شعر آماده برای چاپ"عشق،همان اویم است"
دونده ی از خود تازه ترین شعر علی رضا پنجه ای
روستای کچا سراوان رشت-بهار ۱۳۹۰ عکس از هومن فاخته
دونده ی از خود
برای از تو نوشتن
موجاموج می خوانم
دریایی از ساحلت
که سایه سان ِاز تو گفتن می شود
ای که با خواب های َم بیدار می شوی
کراناکران ِ این قصیده ی مدهوش
هوشاهوش ِ هیچ سویی نه می نشانی ام
نَه بودی گوارای َم
که این آب
مگر از سَر ِ سِر
اَلَک شود
با چل تاس ِ آرزویی
که از هفت آسمان این دریا
فالی نَه می ربایی
بی بی خاتون قصه ها م می شد
امیرارسلان غصه ها م
من دم بال آن افسانه ام
که نه دارد
غالب ِ هیچ مغلوبی:
رستمی
سهرابی
سیاووشی
آتشی
و آسماناآسمان هیچ ستاره ای که نَه می سوید
حتی برای دِلَک _کم َکی _بی شیله پیله ی شاعری
که از فراموشی ِ زمانه
دونده ی از خود نام آوری شده ست
علی رضا پنجه ای 2 تیر 1390 حورشیدی
رانده از بهشت شعر تازه ی علی رضا پنجه ای
رانده از بهشت
نه شد که ببویم گل روی تو را
بهارک پهناورم!
و به اندازه ی قفل ضریح یک امام زاده در روستای دلم
دم بال کلید حاجت روای تو گردم
با من دمی به خلوت باغچه بشتاب
من آن مسافرم که هر روز باد را با آرزوی خیر بدرقه می کنم
اندازه ی غصه هایم از هزار و یک شب قصه های تو بیش تر است
هرچند خم به ابرو نه می آورم
چه،تو هستی برابرم
به فرشتگان یله در صبح مه بگو
آبروتان رفته است
اگر که به سرزمین آفتابم پر نه دهید
من آن قنوت سحر بی تو تا خدای توام
و از تمام تو با تو ما ترم
او یم
اویی به غایت تنها
تنها تر از تنهایی ی او یی که تنهایی اش نشان بی همانندی ست
من به زمین عادت نه برده ام
خارم چنین حوای هوس در چشم مقربان نمود
من آدمی زادم
فرشته ای مانند همه ی شما که بی عشق فرشته اید
لعنت به دلی که چنینم سرگشته خواست
باور کنید
"من سوی او یم"*۱
عشقی که نه می میرد
نه می خوابد
نه اهل درنگ است
نه سیاست پیشه
من" قسم به صبح وقتی که دم زند"*۲
بی تو هرگزم دم نه می زنم!
24-2-1390 خورشیدی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-
-*با الهام از دو آیه ی قرآن
غم هایی به اندازه ی کره ی آبی تازه ترین شعر علی رضا پنجه ای
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این باران بهاری
اندازه ی غم های مرا
باور نه کرده است
وگرنه
زمین به شکل اول خود بازمی گشت
به لحظه ای که سرد شد
و جهان پر از سراب خشکی بود
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ع.ر.پنجه ای-ساعت 10:25 صبح 4خرداد 1390 -رشت
تمام سلول هایم انفرادی ست از مجموعه ی عشق اول علیرضا پنجه ای
رضا زنگ زد که می توانی شعر تمام سلول هایم انفرادی ست را در وب سایتت بگذاری. دلیلش را پرسیدم گفت تقاضای یک خواننده است.گفتم باشد لااقل یک بار زحمت حروف چینی اش با تو بوده است. ۱۰ سال پیش پس تقدیمش باد که می گوید همیشه آن را زیر لب زمزمه دارم.
کریسمس پا برهنه ها
شعری از علی رضا پنجه ای
تمام سلول هایم انفرادی ست
من حق ندارم
تمام راه بی راهت بگویم
امشب خدا حتما به زیر شیروانی سر می زند
امشب برف می بارد
به کاج های رنگارنگ بالا دست نگاه!
۸۰-۱۰-۱۵
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مجموعه شعر عشق اول/ چاپ اول ۱۳۸۳چاپ دوم ۱۳۸۵/نشر فرهنگ ایلیاص۹۶
زنگ خانه تازه ترین شعر
سوی دبستان تو گم شدم
اویم در تلفن همگانی دینی اش را که جا گذاشت
با خود گفت: کتاب جا ماندنی یا به جا ماندنی ست؟
حکمت و بهانه ا ی لابد، مثل عشق که اویم است
نام خلیل الله و برق تبر در کعبه
انگاشتم شیطان یقین تواند همان لذت عشق باشد که وانهادمش
آن گاه در خدای کتاب تو مسخ شدم
7-2-۱۳90
بهاریه شعروسط چین برای نوروز1390 از علی رضا پنجه ای

بهاریه
ــــــــــــ
رقم زنم
نوروز را
فصل دیگری
سر زده
بهار است
بخندم
در آیینه
گفتم
بهار عمر من
چه دیر
دور
دور
دیر
دورادیر
دیرادور
می گذرد
گذرد
رد
ردارد یکی دور
دیر
دیر
یر
ر
.
.
.
۲۳ اسفند ۱۳۸۹
اهم نظرات:
| پنجشنبه 26 اسفند1389 ساعت: 18:28 | توسط:آتوسا نوبری | ||||
استاد تقریبا همه مصاحبه هاتونو خوندم. شعراتونم از نوجوانی که تو کتابخونه پدر بوده. شما خیلی شعر درباره نوروز دارین . عینی ،ذهنی،فرمالیستی. این شعرتون میتونست خیلی محتواگرا باشه اما عمدی در کنار محتوا در اون هستش که قدرت زبان فارسی و تبحر شما رو تو استفاده نو از اون برای اهل حرفه ای شعر آشکار میسازه. من این شعر و اول لایه لایشو باز کردم بعد به حس شگفت انگیز درون هستش رسیدم. زبان در شعر بهاریه و بسیاری از شعرهای تکنیکال شما حافظ وار در دسترس شما ست .بطور رشک برانگیزی بر زبان مسلطید. شما هزاران بار هم که کشف بشوید باز تو لایه هایی پنهون می مونین. مصاحبه کننده ها سعی میکنن اما باید بیشتر با شما بحث تکنیک شعری کنن. برای ما جونها راهگشاست.من تو یک شب شعر دانشگاهی تو ویسبادن یه شعر مدرن در جمع چند ده نفره از شما دیدم یکی میخونه و مترجمی ترجمش میکنه. برای حاضرین تحول فرمهای معرفی شده شما شگفت انگیز بوده اگه اومدم ایران حتمن فیلم اون جلسه رو براتون میارم. سال خوبی داشته باشین . هموطنا باید به وجود شماها افتخار کنن. شما رویایی. براهنی باباچاهی. افتخار مائین.
مدیر وب سایت
| تاریخ ارسال: | جمعه 26 اسفند1389 ساعت: ۰۹:۵۶ |
[گل] برای شما ،پدر و اعضای خانواده تان. سرکار خانم نوبری به پدرتان تبریک می گویم برای داشتن دختر فهمیده ای مانند شما. در واقع همین طور است که دریافته اید. کاربرد وزن جدید،ترجیح و صنایع قدیمی با نگاه نوتر در این شعرها پدید آمده اند. قالب "وسط چین" مضافا برای فرار از دیکتاتوری خوانش مورد نظر شاعر پیش نهاد شده است. با امید به دیدار شما و پدر بزرگ وارتان، باید عرض کنم درک شما منهای تعریف از اثرم به ترین اجرت برای هر آفرینش گری است. سلامت و پیروز باشید. بهار نو خجسته باد!
بهاریه های سال های گذشته:
12 شعر از علی رضا پنجه ای که سه تایش بهاریه است
نقش تازه -یک شعر و خاطره از علی رضا پنجه ای با عباس امیری برای چاپ در روزنامه ی آرمان 9 اسفند
1
پیامکی آمد ،من دردست رس گوشی نه بودم ،آمدم سر میزم که گفت اند تلفن مستقیم دفتر کارم به صدا در آمد و من نه بودم که پاسخ دهم .با آخرین شماره از نشان گر تلفن تماس گرفتم دخترم بود ،گفت شنیده ای ؟ گفتم نه .....چه را؟ گفت گوشی را بردار و پیامک را بخوان! صدایش گرفته بود، پیامک را خواندم و ناگهان صدای ام با صدای باران آن سوی پنجره درهم آمیخت. آسمان روی در روی من زار می بارید و من هم کم از آن نیاوردم! عباس خود قلبی بود که خاموشی گزید ، قلبی که عاشق مردم بود ، و هست؛ با ماست، امیری را می گویم از صدای بی همتایش که هنوزاهنوزدر گوش جان طنین می افکند .
خبر چنین بود حدود ساعت 8:30 پیکانـی که از سوی تهیه کننده ی فیلم "صبح به خیر سرکار" عوامل صحنه و بازی را به حومه صومعه سرا می برد، بر اثر لغزندگی ناشی از باران و گویا بی احتیاطی راننده دچار سانحه می شود ، سایر عوامل خوشبختانه صحیح و سالم اند،اما عباس گویا از شوک حادثه دچار ایست قلبی شده و علی رغم احیای قلب در بیمارستان فومن برای همیشه از دست رس خارج شد.
2
عباس که رفت یاد روزی افتادم که آخرین مصاحبه ام در شرق چاپ شده بود - همین اواخر بود – زنگ زد که سر تمرینم و خواسته بود دیدار تازه گردانیم. از مصائب روزگار گفت و گفتم، و این که چه طور شد دفتر کارم تغییر یافت، و این که منتظرم روزی با همسر مهربانش به آید و دیدار تازه گردانیم!
3
دی روز با به زاد عشقی که از عباس گفتیم او گفت می دانی عباس در نوع خود منحصر بود و هم آنند اوـ المثنی یش ـ هنوز اتفاق نیافتاده است.
با هم یادی کردیم از فیلم داستانی عرض حال نوشته ی بهزاد عشقی و با کارگردانی فرزانه حیدرزاده ،سکانسی را به یاد آوردیم که او در گذر هر روزه اش در محله ناگاه با کرکره ی پایین آمده ی قهوه خانه ی دوستش "علی عسکری" مواجه می شود و در وسط آن آگه یی مجلس ترحیم اش را می بیند ، میمیک و نوع بازی بی صدای او آن چنان تاثیرگذار بود که خود من ــ با توجه به این که در نقش پسر علی عسکری در آن سکانس پشت صحنه بودم – چنان تحت تاثیر قرار گرفتم که انگار پدر واقعی ام مرده ! بی اختیار چشمان م بارانی شد ؛ بعد دیدم همه ی عوامل پشت صحنه دارند گوشه چشم شان را بادست و سرآستین پاک می کنند .
نقش تازه برای روح صمیمی زنده یاد عباس امیری
این گونه که تمام شدی
انگار دنیا
آخرین مسافرش را
از قطار پیاده کرده است
کلاه از سر بر می داری
و مقابل دید گان مان نقش تازه ای از تو جان می گیرد
شعرنامه ای تازه با نام دل گویه از علی رضا پنجه ای
شعرنامه
دل گویه
ــــــــــــ
خود را برداشتم که تو باشی بی معرفت!
دنیا اگر روزی تمام شود تقصیر توست
می دانی؟
آرزوهایم را این شب عیدی داده ام گرد روبی کنند
۲۷ امرداد ۹۰ خورشیدی که به آید
۵۰ سال می شود که گذشته آب از سرم
که دل ام را خوش داده ام به آرزوهام
راستی اخیرا پی برده ام که فکر مرگ عذاب دامن گیری ست
که دست نه می کشد از میان ساله گان
هرچند مرگ اگر بی پیش زمینه و پس زمینه باشد
درست مانند سیبی که از شاخه جدا می شود
اول خودت می فهمی بعد دیگران ات می بینند
هم این طبیعی ست
خوابی که بدون بیداری ست
عذاب جسم متعفن ما هم برای ماترک می ماند
و البته ما ـ خیل شاعران ـ
دست نوشته هامان هم از جسم مان عذاب آور تر می شود برای ماترک
پس من که مردم بدانید
لابد به رستگاری رشک برانگیزی رسیده ام که مپرس!
فقط بیم آن دارم که تا آن زمان نه توانسته باشم
پوزش طلب کنم از خواسته یا ناخواسته گزند دیده گان ام
به تقصیراتم وامگذاریدم
اگر بده کار کسی نه باشم
لااقل بده کار این وجدانم بی محکمه که هستم
و معصوم هم که ...
خنده ام می گیرد من و این همه عصمت!؟
اشتباه آمده اید جانا!
مشترک مورد نظر از زمان تولد تا کنون هیچ وقت در دست رس نه بوده است!
همیشه بده کار دل ام
با احساس عشق
اگر دوستم نداشته اید
پی عشق نه بوده ام زورکی
آی مردم! عشقم به شما اگر چه یک سره مایه ی دردسره
انگاشته ام انگار تو یک ترانه از رادیو دریای تابستان آن وقت ها تو گوشم بوده
یک نفر که با صدای سوخته می خواند:
" آخه عشق یک سره مایه ی درد سره"!...
تنها گناه کبیره ی روزگارم مجنون شما بودن است
و باور کنید ــ از فکر مرگ ــ در این دم مستی
سوگند به عشق که سن و سال نه می شناسد
من عاشق عشقم
در عشق همیشه معشوق بودن
آرزوی محال م بوده که نه شد!
هی! شتر این شانس لاکردار! هی!...
همیشه سعی ییده ام اگر چه بی حوا آدم را رعایت کنم
شان آدمیت که زیبایی نه داشت! داشت؟
می گویم سعی کرده ام
پس می شود لطفا بی مذا ئقه از من بی مناقصه و مزایده کنید به نیکی یاد و
سلیقه را بگذارید برای سلیطه گان کارپرداز!
نه داشته ام از شما هیچ مضایقه ب
بنابر آن پلشتی هام را به پوزشم بپوزشید
آخر مگر نه آکه آدمی زاد از آنِ پرتاب شدن به تاوان وسوسه ی حوا
دو نقاب داشته : یکی نیک سرشتی و آنِ دیگر دیو سرشتی؟!
من مانند آن حکومت گرم که پیش از آن که مرا نه خواسته باشند
خود خودم نه خواسته ام
باورم دارید من پیش از خود همیشه به شما فکر یده ام ــ پوزخند حضار! ــ
فکر می کنم من تَر، تَر، تَرین ِخوش بخت در سرزمین تیره بختان َم
دشمنی بیش نی ستم
چندان که تیره روزی ِ سرزمین ِ خوشبختی را آماج پیکان خویش نموده اید
من ناگزیــر ِ خوشبخت بودن ام
دارم خودم را از خیال هستن می رهانم
آخرین صدای نفس هام را می شنوید؟
کاش زمانی بمیرم که دیگر فرشته ی الهام به سراغم نه آید
آن زمان به ترین آن زندگی شاعری ست که ملک الموت صداش کرده
ــ : هی! رفیق! نقاب ها رو تحویل بده! بازی تمام شد
چیزی نه مانده که پرده به افتد.
هنگام رفتن است!!
و من دعا می کنم بتوانم به خودم بگویم:
ــ دیگر تمام شد ــ به اصل خویش باز می گردم
وصل می شوم*1
و روی سنگ مزارم مهم نی ست که چه بنویسند
با نسق یا شکسته و یا هر دو :
بیست و هفت اَمرداد یک هزار و سیصد و چهل خورشیدی
بعد امضایم که شکل گرافیکی نامم است
و بعد به همان خط ِ تولد، مرگ ام را!
_یعنی که ثبت با سند برابر است!_
و آخر ِکارنامه به آید:
بعد ، شاید دو باره چاپ دومی هم در کار باشد
کسی چه می داند
شاید برای بازی از این کلاه ِ شعبده خرگوشی دیگر بیرون زند
و...
" شاید که خورشید دوباره با تو به آید
پنجره باز است نازنین!*2
-----------------
۲۱ اسفند ۱۳۸۹
پی نویس:ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*1 انا لله و انا الیه راجعون( هرکسی کو دور ماند از اصل خویش/باز جوید روزگار و.صل خویش)
*۲شعر کوتاهی از مجموعه ی همنفس سروهای جوان/1366 /ناشر مولف با سرمایه ی هنر و
ادبیات کادح
دیدار، تازه ترین چامک ِ علی رضا پنجه ای
برای خواهر شعرهایم سیما- ک
آن قدر کوتاه می آیی
که به آهم نه می رسی
۳۰ بهمن ۸۹
"مالیخولیای عشق" شعرنامه ی تازه ای از علی رضا پنجه ای
سلام !
می خواهم به رسوب چشم هایت خیره شوم
جایی میان دلم که جا نیست،
یعنی نه بود؛ خودت ساروج ابتکار و سماجت شدی که اثر گذار بمانی.
یا این که تو گلویم گیر کرده ای و نسوجت را مثل خرچنگ دوانده ای
که چیزی نه توانم بگویم تا به یادت نه باشم !
هـــی!.... استغفرالله مگر خدا یی؟
انتظار داری پیش از هر که و هر چه اول از تو یاد کنم؟
مثل زگیل
یا x بین انگشت شصت و اشاره
که هر وقت خواستم بنویسم اول تو به یادم آیی؟
عشق همین هاست ؟
می دانم!
اما کمی منتظر باش،
شاید یک وقتی زورکی هم که شده عاشقت شوم.
بعد ...
شاید این شایدها زیاد دور از دست رس هم نه شوند،
چه می دانی؟ چه می دانم؟
پس حالا شب به خیر
فتیله ی ماه را کشیده ام پایین
ببین !
۱۶-۱۱-۸۹
شعر تازه ای از علی رضا پنجه ای، خطاب به حسنی مبارک از زیان پدر یک شهید مصری
حسنی نا مبارک ۸ ماه از کارش در تصدی رییس جمهوری بیش تر نمانده است. چه طور روز روشن آدم می کشد و شب طوری خطابه صادر می کند که انگار هیچ اتفاقی روی نه داده (نداده) است! زهی بی شرمی!
این شعر را خطاب به حسنی مبارک نوشته ام. از مترجمان شعر می خواهم این شعر را ترجمه کنند تا بل که او بخواند و سر عقل به آید(بیاید) و از کشتار فرزندان سرزمین اش دست کشد.
علی رضا پنجه ای
من با خطابه های تو آرام نه می گیرم(نمی گیرم)
خون ِ فرزندم را
از آسفالت ِخیابان
به رگانش باز بسپار
و به او بگو
هیچ اتفاقی نه افتاده(نیافتاد)
می توانی به آغوش خانه بازگردی!
۱۱-۱۱-۸۹
تصویر نایاب یک عشق شعر ی تازه از علی رضا پنجه ای

علی رضا پنجه ای ۱۳۸۹.عکس از هومن فاخته
یک بار در جیب پیراهنت شسته ام کردی
شسته و پاک بودم و تو باور نه داشتی
اتوبوس دارد پر می شود
اگر نه جنبی...
می لولی تو تنه ها
حواست را
به انقلاب
نرسیده می برد با خود
ارابه ران خدایان
که میل نه دارد ـ از بغل دختر دانشجو
با عطری که می خواهد خودمانی شود
مثل بیک
و هوش ربا ـ
پرت شود تو حواسی
که دیگر چیزی ازش باقی نی ست
- آقا پیاده می شوم
پیاده ام، باور کن!
20 مرداد 89
یک یادداشت و یک چامک تازه از علی رضا پنجه ای
پیام های بی شمار شما حکایت و شکایت از کم یابی ام دارد ، باور کنید کم کار نشده ام، باور کنید خروار خروار حرف های مکتوب و نانوشته دارم با شما؛ نه خواستم آب به آسیاب از ما به تران بریزم ؛ گناه آدم ها را نه باید لزوما به پای گاه اعتقادی شان پیوند زد، همه ی حقیقت لزوما نزد ما نی ست، گاهی 99 درصد حواشی حکایت از ناحقی دارد در حالی که چه بسا همان یک درصد باقی مانده ماهیت خروجی کار را عوض می کند، باید انصاف داشت تا با تو منصف باشند. دنیا موقعیت هایی پیش راه زندگی ما می گذارد که ما را بیازماید، این که چه قدر ظرفیت داریم. این زندگی پر از آزمون بعدها به ما نمره می دهد. بده کاری به وجدان بدترین نوع بده کاری آدمی ست. فردای ما تاوان نیک و بد دی روز(دیروز) ماست و امروز ما تاوان دی روز (دیروز) و زمانی برای آزمون.
بلاهای بسیاری بر سرم آمده که بیش تر به تلقی آدم ها از هستی باز می گردد تا به نگره ی آیینی شان. وقتی منتظری برای صداقت و ایثارت پاداش بگیری، نا گاه به کیفری ناصواب فرمانت می دهند... بگذریم؟ گناه مرا پای مکتب م نگذارید. این را یاد گرفته ام که آدم ها را یک بار از زاویه ی دید شخصی و ذاتی و یک بار هم از پای گاه اعتقادی شان بررسی کنم، و جو زده و سیاست زده هم عمل نه کنم. مگر نه آن که همان گونه جهان تو را می راند که تو آن را رانده ای. گاهی خواندن مکتوبات ادیان و آیین ها، ضرب المثل ها، باورداشت ها و پندهای پیر دانا می تواند آیین زندگی را به تو بیاموزاند و یا تلقی تو را از زندگی تغییر دهد.
وقتی برای لبریخته هایم خواهم گذاشت نی با شما حرف ها دارد تا فرصتی مغتنم تر، گوش به زنگ نی می مانید؟ وقتی مسیح که درود خدا بر او باد در لاشه ی گندیده ی سگی دندان زیبای آن را به حواریون خود نشان می دهد، ما نه باید چه را؟ حتی در زشتی به دم بال (دنبال)زیبایی باشیم. ما مکافات همیم. این کافی ست؟ حالا این شعر کنایتی از این روزهای م زندگی ست. خیلی دوست دارم نام آدم هایی که با من و شعر دوستی کرده اند را در برابر آن ها که تمام تلاش شان ایجاد دشمنی با من است بیاورم. من اما دشمنان را اگر مایوس می کنم ببخشایندم، چرا که همیشه برای بداندیشان و دشمنان آرزوی گشودن دروازه ی مهر و دوستی با خود را داشته و دارم. برچیده شدن بساط سوء تفاهم و سخن چینی، این ها آرزوی من در این آنات است. زندگی کوتاه ما مجال کمی برای دوستی گذاشته، بکوشیم این مجال کم را به مهرورزی بیش تر مصروف کنیم و بساط دشمنی را با آرزوی نیکی و نیک خویی برچینیم.آمین.
گورستان
سکوت هم بی معنی ست
این جا دغدغه ای نی ست(نیست)
گورستان دولت آباد، اردی بهشت 89
چامک تازه ای از علی رضا پنجه ای
___________
من
مسافرم؛
بال هایم،
آسمانی که
نه می پرد(نمی پرد)
تیر 88
شعر تازه اي از علي رضا پنجه اي با يادي از شعر ِ "لي لي"ِ كتابِ چوپان كلماتِ مزدك پنجه اي
نشانی تهیه ی کتاب در سایت زیر
______________________________________________________
براي مزدكِ شعر كه "چوپان كلمات"اش
دارد توي ني مي دمد و با ياد ، و به ميمنت شعر مصور"لي لي" كتاب تازه چاپ شده اش
كه لي لي كنان مي خواست به ليلي (ليلا) رسد
_____________________________________
تو در شعر عاقل باش
_اگر چه شعر منطق ِخودش داشته باشد_
تو مجنون نبودي
ليلي ببيني
كه لي لي كنان رفت
تا خط ِ افق
بگويد:
سوختم!
حالا نوبت توست
14 شهريور88
دو چامک تازه از علی رضا پنجه ای
_____
زیبا که باشی
تنهایی!
8شهریور 88
چامک
_____
سرطان ِ منی!
8شهریور 88
یک شعرتوگراف تازه از علی رضا پنجه ای
عکس مرا
بگیر و پاره کن
من
برعکسم
تیر ۸۸
آه مهاجر، شعر کوتاهی از علی رضا پنجه ای
ـــــــــــ
باشد
پرستو هم می تواند
به آشیانه باز نه گردد
باشد!
۸۸.۵.۲۳
یک رباعی از علی رضا پنجه ای برسد به دست بچه محل شیرین مان به نشانی خمیران زاهدان رشت
این رباعی را جوان تر که بودم سروده ام، اکنون آن را مناسب می بینم که تقدیم کنم به بچه محل شیرین کودکی مان در خمیران زاهدان .
دنیای مجازی، تو را و خاطرات مشترک مان را به ما می رساند، آن که می گفت کوه به کوه نمی رسد آدم به آدم می رسد، حتما دنیای مجازی را ندیده بود، وگرنه می گفت هر که و هر چه ،به هر که و هر چه نرسد نا کجا آباد است. به مارال بگو دنیا شیرین می شود با عسل نگاهی که به روزگار می خندد.
رباعی
--------
دیری ست که از سراب آبش دادند
چشمان مرا مژده ی خوابش دادند
روزی که مرا فسرد هجران تو بود
قلبی که شکست را جوابش دادند
گرگم و گله می برم شعر تازه ی علی رضا پنجه ای
گرگم و گله می برم
آفتاب را گذاشته ام پشتم
می سوزم و می سازم
خودم را
تو را
و فردایی
که پشت آن کوه
ما را به یک دیگر تعارف می کند
گرگم و گله می برم
۱۳۸۸.۳.۲۸
یکی - دو تا از چندین شعر چاپ نشده ی پس از 8خرداد88
جاده ها بی تو غریب َ ند
۸۸.۴.۲۸
۲
بی راهه ها
تن ها راه ِ
از تو گفت َ نند
۸۸.۴.۲۸




