تبليغاتX
پیامبر کوچک - چالش

به پاس داشت پنجاه سالگی علی رضا پنجه ای - شاعر/هوشنگ عباسی

به پاس داشت پنجاه سالگی علی رضا پنجه ای - شاعر

پیام آور عشق و زندگی

هوشنگ عباسی

 روزنامه گلچین امروز ۲۷ امرداد ۱۳۹۰-ویژه ی ۵۰ساله گی علی رضا پنجه ای

نگاه نو به زندگی و درک دردمندی انسان، محصول پویایی و خلاقیت و ریاضت هنرمند است. علی رضا پنجه ای ذاتا شاعر است،او نه تنها با واژگان بازی می کند،بلکه با شعر می زید. زبان شعری سهل و ممتنع دارد،در عین حال که ساده می سراید،پیچیدگی خیال و چند معنایی را در شر او می توان جست و جو نمود و تاویل های دلخواه از آن به دست آورد:

سپید/یعنی من می نویسم/تو می خوانی/ من با زبان بی زبانی/با نشانه/تو بی نشانه/رمز می گشایی/نمادهایی از هیچاهیچ/فریادهای کور...(پیامبر کوچک ص 72)

پنجه ای شاعر نوگرایی است که از سنت های زبانی و شعری بهره می گیرد،آرمان گرایی ست که کشف و شهود و شاعرانگی لحظات ناب او را رها نمی کند،وسوسه ها درونی و زبانی او پایان و نهایتی ندارد،عنصر ادبیت،صورخیال و ظرایف شعری از ویژگی های آثار اوست:

آه من/ میان آیینه گم(پیامبر کوچک/ص11)

مرا عشق تاریک/ تا هر کجای سفر برد(پیامبر کوچک/ص68)

تراژدی زندگی در آٍار او تصویر روشنی دارد،دغدغه های فردی به زنهار باش عام تبدیل می شود:

دنیا به لحظه ی انهدام نزدیک است/بی آن که فرصت لبخندی/به شور بختی جهان داشته باشی!(عشق اول /ص 48)

نوستالژی و تنهایی انسان نیز او را می کاود و وجودش را در هم می ریزد:

آدم ها در عین حال با هم بودن/یگانه اند/با هم، ولی تنها(عشق اول/ص 9)

ناکامی ها و نامرادی ها و آرزوهای ارضا نشده ای که چون سنگی بر دل مانده:

از این همه آرزوهای سنگ شده/آه های منجمد/می ترسم(شب هیچ وقت نمی خوابد/ ص )

پنجه ای مدام در حال تجربه شعری است،گاه تغزلی و عاطفی،گاه اندیشه ای و اجتماعی ، گاه تصاویر عینی و زندگی واقعی،گاه گریز از عین و سیر در دنیای مجازی،گاه بازی با الفاظ،گاه زبان جذاب و زیبای شعری و گاه بیان ساده و عریان در شعرش سیالند.

من /همانم/ابری سیاه،توفانی سهمگین،گردابی که حتی حافظ /از ورطه اش می هولد(پیامبر کوچک ص 76)

تمثیل و سمبل و نماد گرایی در شعر پنجه ای جلوه ای از حلاوت کلام را به نماش می گذارد:

شب تا گلوی صبح/فریاد ستاره هاست(آن سوی مرز باد/ص30)

به ویژه زمانی که از نمادهای عشق و عاشقی استفاده می کند.

در کجای جهان عطر می پراکنی/گاهی که خواب هایم/ به رویایی شیرین پی فرهاد می شود/و داد از این همه بیداد/و داد از این همه روزگار فرهاد کش(عشق اول ص 50)

یا:

این سیب را از کدام درخت چیده ای/که قد من به آن نمی رسد/ چه قدر شبیه زنگ آخر مدرسه ی حواست(عشق اول/ص 74)

گر چه شعر در "شعرتوگراف و دیجیتالی" ابداع او و در ادبیات فارسی ست،اما نوگرایی در آرياثار او از مولفه هایی است که باید در مجموعه ی کارهایش جست،طنز شیرین،بازیگوشی بی ریای کودکانه،تنوع و نسبی گرایی به حلاوت آثارش می افزاید:

من بازنده ام/بیچاره شاه ِ من/ که گیر عجب آدم ناشی یی افتاده است(پیامبر کوچک ص 30)

یا :

امسال هنوز خاطره ها/خبر را اهلی ترین سایه ی ابهام می دانند(پیامبر کوچک ص87 )

فضای گیلان،طبیعت پر نشاط ، کوچه های تنگ و هوای نمناک و نمور،زندگی تاریخی رشت در اشعار او بازتاب شیرین و لد پذیری دارد:

پر از اعتمادم/و دریا / صدای پر از التهاب مرا می شناسد(عشق اول ص 102)

یا:

چرا بنشینم/هوای خیابان مه آلود است/چرا بنشینم/با آفتاب بیگانه مانده ام/می خواهم مه خیابان در من گم شود(عشق اول ص 30)

تصویر زیبا از دلباختگی دختر والی رشت:

موذن بی تاب/گلدسته های خشتی و ساروج/مسجد لاکانی،حاشیه ی سبزه میدان/نم نم باران،شهر شهر باران/ طرح چابک یک لبخند(عشق اول ص 68)

نجه ای پس از "سوگ پاییزی"، "هم نفس سروهای جوان"شد."آن سوی مرز باد" دریچه ای شد تا به سوی "برشی از ستاره ی هذیانی بود"برود. "گزینه شعر گیلان " در "عشق اول" امتداد یافت و با "شب هیچ وقت نمی خوابد" به دنیای بیداری و پختگی گام نهاد.

اگر به مجموعه ی اشعار و نوشته هایش ، کارنامه ی روزنامه نگاری را بیفزاییم،تاثیرگذاری او را در ادبیات از یاد نخواهیم برد. تلاش های پیگیرانه ی او برای پرورش شاعران جوان در دو دهه ی شصت و هفتاد و نقش مسمتر و فزاینده اش تاثیر همه جانبه ی او را بیان می دارد. ویژه ی هنر و ادبیات کادح،گیلان زمین،ویژه نامه ی هنر و اندیشه ی گیله وا و سردبیری 20 شماره ی روزنامه ی معین کارنامه ی قابل توجه ای از او ارایه می دهد.

گر چه زندگی چهره ای خوش به او نشان نداد و سختی های روزمره او را رها نکرد، اما شاعر در آثارش نوید شادی و گرما بخشید و از پا ننشست. پنجه ای پنج دهه از زندگی سرشار از جوشش و پویش را پشت سر گذاشته است. دهه ی سوم و چهارم زندگی شاعر در تلاطم و طوفان دهه ی پنجم زندگی اش در گوشه گیری و سکوت سپری شده است. به امید این که پنج دهه دیگر پر شور و عاشق بزید و بپوید و بسراید.

 

 

!! نوشته شده توسط علی رضا پنجه ای | 19:57 | سه شنبه یکم شهریور 1390 •

روزنامه روزگار شنبه 8 امرداد 1390 :شعر شعر است و دیگر هیچ:آسیب شناسی فرهنگ شاعری علی رضا پنجه ای

علی رضا پنجه ای

شعر شعر است و دیگر هیچ

آسیب شناسی فرهنگ شاعری

روزنامه روزگار شنبه 8  امرداد 1390

آیا اکنون هنگام آن فرا نرسیده که از خود بپرسیم چه را برخی از شاعران وظیفه ی اصلی خود یعنی سرودن را کنار گذاشته اند و به جای  حل شدن انواع دانش های بشری همچون(زبان شناسی، فلسفه، هنرهای چندگانه،مبانی زیبایی شناسی، مسایل اجتماعی و سیاسی) در ذات شعری شان، به قصد سودای افزودن عناوین – به زعم خود-- مکمل  و دهان پر کن: چون فیلسوف، منقد،نظریه پردازو...به هویت شاعرانه شان راه به بی راهه می برند و فرصت سوزی می کنند؟ آیا نباید از خود پرسید  کدام یک از شاعران بزرگ ایران و جهان به ورطه های هول ناکی مانند دهه بازی و بازی گوشی های کودکانه  در حاشیه  پرداخته اند؟  و چه را  حتی در رسانه های دو دهه ی اخیر به جای آفرینش به قصد افزودن به لذت متن کمتر به آفرینش شعرمشغول اند و بیشتر به مسایل پیرامونی شعر پرداخته اند؟

به راستی چه را  بستر آماده نیست تا مورخان تاریخ ادبیات و منتقدان به عنوان نمونه  بنویسند در این دهه 50 شعر برتر داشته ایم، 10 شاعر تاثیر گذار؟ در ازای آن این دسته با خیل نام های غلط انداز مواجه  می شوند که دیگر نمی توانند سره را از ناسره تمیز دهند.

سیطره ی بدل کاران، شارلاتانیسم از سویی با آلوده نمودن روند سالم ادبیات شعری و  با پشتیبانی مافیای رسانه ای و نشر کار را به آن جا رسانده  که سرقت ادبی را با توجیه این که شعرباخته(همان مال باخته) کارگر شعری ست بنابراین سرقت شعرهایش برای کارمندشعری!  حلال است را در سطح نوآمدگان رواج داده اند به طوری که سرقت ادبی در دهه ی 70 از مهمترین آسیب شناسی های شعر این دهه بوده است؛ در دهه ی هشتاد نیز اندیشه های ناکارآمد و سهل انگار سعی کردند سکه ی ساده نویسی را که قدمتی به اندازه ی تاریخ ادبیات دارد و پس از نیما نیز شاعران بسیار موفقی را می توان – در هر دوره – به آن منتسب کرد،به نام خود ضرب زنند.به طوری که لذت متن شعرهای اخیر ایشان از شعر های ساده نویسان دهه های گذشته و به ویژه دهه های  80 و70 بسیار نازل تر است.این گونه اسیب شناسی به صورت های دیگر در دهه ی هشتاد رخ نموده است که یکی از آن صور به گونه ای ست که  فلان ناشر- گیرم شناخته شده – را چنان متوهم ساخته که گمان برد  تواند برای ادبیات سبک سرانه و کوته نگرانه  متر و اندازه های مورد نظر خود بتراشد. از سوی دیگر شرکای توزیع کتاب این دسته از ناشران از پا ننشسته و به زعم خود  با عدم حمایت در عرصه ی توزیع  از برخی ناشران سالم و برخی مولف ناشران که حرفی برای گفتن دارند، تیر خلاص را بر پیکره ی پدیدآورندگان بزنند ومضافا با تربیت قلم به مزدان رسانه ای  جورچین مظاهر بارز این آسیب شناسی را کامل کنند!  به آن امید که  در نهایت خروجی اتخاذ چنین سیاست هایی بشود: نرسیدن اثر به قاعده و به سامان آن دسته از پدیدآورندگان با استعداد  که مستحق مطرح شدن اند، به دست خواننده ی از همه جا بی خبر! عمق فاجعه آن جا پدیدار می شود که  ترویج این گونه بد اخلاقی های رسانه ای و نشر سبب آمده تا آحاد سالم دست اندر کار رسانه نیز یا بالکل قید نوشتن را بزنند و خانه نشین شوند یا این که راه را گم کنند و برای ماندن در این عرصه ی شامورتی بازی  تن به هر سکوت و معامله ای بدهند، آن دسته نیز که هنوز قایم به ذات و مستقل مانده اند و تجربیات شان غنی نشده  همچنین ساده لوحانه و از روی سهو یار کژ اندیشان شوند.  در کمال تاسف باید افزود بسیاری از آحاد نسل جوان شعر امروز نیز بسیار عجول ظاهرشده اند.خاصه آن ها که شهرهای خود را ترک گفته و در تهران نشینی برای مطرح بودن دست به هر عمل ضد فرهنگ و ضد اخلاقی می زنند.

در اوایل دهه هفتاد خورشیدی تعدادی از همین  دست برای این که در آشفته بازار انواع شعر از قافله پس نمانند سراغ  شاعران مطرح  نسل ماقبل خود رفته   و اصرار  داشتند تا با استفاده از تاییدیه ی نسل  ماضی پای بیانیه ها و مانیفست ها شان برای شعر کارگاهی، تجربی و چه بسا افسار گسیخته شان جواز عبور بگیرند.آن دسته هم که به تاییدشان برنیایند متهم به ارتجاع شعری  شده  و سرآمدانشان  نیز  با تهدید گذر ازحافظ و شاملو و نیما مواجه می شوند و لابد از میدان بدر! عجیب آن که شعرهای تجربی شاعرانی که هنوز  هویت شعری شان برای خودشان ترسیم نشده با این  شیوه یک شبه راه صد ساله طی می کنند! عده ای که تدبیرکودکانه شان این  بوده که می خواستند با سیاست من برای تو می نویسم، تو برای من،من تو را مطرح می کنم تو مرا؛ از محافل عقل خُرد خود، شاعر دهه ای بدهند بیرون! کاری که وظیفه ی نه شاعران  که نظریه پردازان، منتقدان و تاریخ تحلیلی نویسان ادبیات بوده است در هم خلط مبحث شده و غالبا رسانه ها به خصوص خبرگزاری ها و روزنامه ها تنور پرداختن به آرای این چنینی را داغ دیده ،هم از این رو دیگر از شاعران کمتر  شعر  برای درج خواستند، در مقابل  مصاحبه ، نقد و نظربرای شان بیشتر اولویت داشت، آسیب شناسی کار همین جاست! از آن همه غوغاسالاری :سرقت ادبی و رواج ضد فرهنگ چاپلوسی و سفله پروری همچنان می بینیم  بازمانده ها التماس دعای چاپ نقد را که بعضا ده ها بار مستقیم و غیر مستقیم با واسطه و بدون واسطه سعی می کنند غوره نه شده مویز شوند. یکی از این عجولان به مجری جایزه منصور که بنده یکی از داورانش بودم سپرده بود که هنگام شعر خوانی از او به عنوان شاعری جهانی که آثارش به چندین زبان دنیا ترجمه شده نام ببرد. در سالنی که اکبر اکسیر،علی شاه مولوی،م.موید و تنی چند از شاعران پیشکسوت حضور داشتند همو اخیرا پس از زنگ زدن  به انواع منتقد و روزنامه نگار  و ناامید شدن از یک تن به او می گوید در ضمن ناشرم 15 هزار تومان هم بابت نقد کتابم برایت کنار گذاشته است!(جل الخالق این ادبیات عجب نان چرب و چیلی یی داشت و ما خبر نداشتیم! )به راستی آیا وظیفه ی ادبیات کاسب کاری ست؟ تازه این موردی  بوده که ما از آن خبر داشتیم ،همین فرد مورد نظر پیشتر به افرادموثر در مطرح شدن یک کتاب گفته بود : در ضمن من مشاور فلان انتشاراتی هم شده ام و لابد یک جورهایی درخدمتیم! تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل!  رخنه ی بیزنس من های لابد فرهنگی از این دست کم نیستند در حیطه ی نشر و روزنامه نگاری!  فرومایه گانی که ادبیات را دکه  یافته اند و سودای نامجویی دارند از این متاع! .قدر مسلم در مراتب بعدی  باکی نیست که از ایشان نام برده شود، بل که دست از سر ادبیات بردارند یا که به خودآیند و به قدر استعدادشان طلب نامجویی کنند. یا ترک این سودا کنند. هر چند ادبیات دوامش با این سفله گان نبوده است .اکنون نیز  در  رسانه ها بیشتر درباره ی شعر صحبت می شود تا چاپ  یا درج خود شعر. متاسفانه  کارنامه ی شعری ما چنین است  که به جای تعداد شعرهای ماندگار یعنی همان ها که دهه ساز و تاریخ ساز هستند خیل نام هایی مطرح می شوند که امروز یک شعر خواندنی و مانا ندارند.و این در حالی است که این  دسته  به سیم آخر زده اند تا مطرح بمانند. در این  بین کم اطلاعی برخی دبیران و همکاران سرویس ادبیات رسانه ها نیز مزید بر علت بوده است. اگر چه این رویه برای ادبیات ما تا به امروز ادامه داشته ا ست اما وقت آن رسیده تا در آغاز دهه 90  ببینیم چه تعداد شعرهای دهه ی هشتاد همسنگ شعرهای ماندگار دهه چهل بوده است. در مقابل  موج فزاینده و نوین ارتباطات رسانه ای در فیس بوک و سایت ، که دیگر از تلویزیون به لپ تاپ و تلفن همراه رسیده چنان جوانان را در وب گردی و چت کردن ها غرقه ساخته که از مطالعات کلیدی و مادر و سرشار شدن از سرچشمه به دور افتاده اند. اگر چه می شود در یک فلش مموری چند آلبوم عکس، چند کتاب، چند فیلم و چندین از این دست را مورد استفاده قرار داد، اما تماشای عکس در آلبوم و خواندن کتاب کاغذی نه فایل نسخه ی پی دی اف چیز دیگری است.باید از خیل تشنه گان نوآمده ی ادبیات پرسید چه درصدی دیوان حماسی حکیم ابوالقاسم  فردوسی - که کلکسیون هنرهای چندگانه و نوعی مدیاپلیر مکتوب است - را خوانده اند اثری که  شعر و انواع سبک ها ،داستان ،ادبیات نمایشی ، نمایش و ... در آن موج می زند یا مثنوی مولوی را یا حافظ و سعدی را چه قدر نیما را در نظریات او لابه لای نامه ها و یادداشت ها و شعرهایش دریافته اند. اما از آخرین اخبار و اسامی مسابقات فوتبال خارجی و داخلی و نام بازیکنان آن ها آگاهند و اطلاعات  شگفتی آوری  درباره ی بازیکنان و تیم ها دارند، البته  اطلاعات مربوط به رایانه و اینترنت  نسل نو بسیار خوب است، اگر چه به سوی یک مطالعه سیستماتیک رهنمون نشده ، این است که حاصل کار بازگشت با منشاء احسن الحال در شعر موسوم به دهه هشتاد اتفاق نیفتاده ، شعر به تعادل نرسیده بلکه شاعر تلاش کرده از تندروی های دهه ی هفتاد  شعر را به تعادل برساند. و از آن جا که خود شعر به این تحول و اندیشه تحول نو رسیده بنابراین بازگشت به ساده نویسی در شعر محلی از اعراب نداشته و تقلیل زیبایی های شعری را به همراه آورده است. رسیدن به شعری منشوری یعنی ظاهراً در دسترس اما در باطن دارای لایه های پنهان معانی، آرزویی حافظانه ای ست که شعر دهه هشتاد از دست یازیدن به این آرزو بازمانده است.

پیش از آن که کلام به  مخلص رسانیم نباید از نقش کلیدی سردبیران جریان ساز و انتشار نشریات و ویژه های ادبیات و هنر درچاپ و مطرح نمودن شاعر و شعرهایش، شعر و چالش های مانیفستی و...در اقصاء نقاط کشور،به ویژه در گیلان غافل ماند.

بنابراین امیدواراست در آغاز دهه ی جدید بار این دهه نویسی ها از شاعران برگرده ی تاریخ ادبیات نویسان،نظریه پردازان و منتقدان گذاشته شود. و شعرراه خود پیش گیرد ، نه خود را عقب افتاده و نه پیشرو ببیند. هم چنان که شعر دیداری به عنوان یک ضرورت این زمانی و متاثر از مظاهر و مفهوم دوران کنونی می رود تا در قالب های پیشنهادی ، به دور از افراط و تفریط بر ظرفیت های ساختاری شعر امروز بیافزاید؛ شعری که برآمده از دنیای امروز است و در کنار سایر گونه های شعری می رود تا هویتی راستین ییابد ، هویتی که منشاء آن از نیمه دهه ی هشتاد در تزویج با شعر زبان محور هویتی ممتاز یافته و در یک دهه ی ونیم توانسته به عنوان جریانی اصیل بر گونه های شعر فارسی بیفزاید شعری که برآمده از کشف و شهود است ، مصنوع ست اما تصنعی نیست . شعر در هر قالب و گونه ای باید شعر  باشد و دیگرهیچ.

اردی بهشت 90

 

 

 

 

!! نوشته شده توسط علی رضا پنجه ای | 1:23 | دوشنبه دهم مرداد 1390 •

درباره ی شاعري به نام عليرضا پنجه اي


درباره ی شاعري به نام عليرضا پنجه اي

یاسین نمکچیان

در سال هايي نه چندان دور كه هنوز تب رسانه هاي الكترونيكي تا اين اندازه فراگير نبود، تنها پل ارتباطي شاعران معاصر با مخاطبانشان، نشريات فرهنگي به شمار مي آمدند و چند روزنامه كه در يكي از روزهاي هفته به انتشار مطالبي درحوزه ادبيات وشعر مي پرداختند. انتشارمجموعه شعر اما شروع مرحله جدي فعاليت هاي يك شاعرانگاشته مي شد كه برعكس سال هاي اخير، شاعراني اقبال چاپ كتاب هايشان را پيدا مي كردند كه دود چراغ را در رگ هايشان نفس مي كشيدند. آن سال ها ميدان فعاليت براي شاعراني كه دور از پايتخت زندگي مي كردند آنقدرها وسيع نبود.چهره هايي كه علي رغم استعداد درخشان و فعاليت هاي مستمر همواره مهجورمي ماندند و صدايشان را كسي نمي شنيد. انگار رسانه ها وظيفه داشتند دايره ارتباط را تنگ كنند و ناخواسته قانوني نانوشته را به نمايش بگذارند. كمتر پيش مي آمد صداي كسي از گوشه و كنار اين نقشه گربه اي شكل، به گوش پايتخت نشينان برسد و مجابشان كند كه جايي را براي او كنار بگذارند.عليرضا پنجه اي اما يكي از همان كمترين ها بود. شاعري كه صدايش را خيلي واضح به گوش اهالي جدي شعر معاصر ايران رساند.كسي كه علاوه بر انتشار آثارش در مجلات معتبر آن روزگار مثل آدينه وتكاپو و گردون، با همين نشريات به گفتگو هم نشسته بود واين نكته  براي ما كه تجربه در هواي شعر را همان دوره در شهرستان آغاز مي كرديم روحيه بخش  بود.چرا كه مي پنداشتيم تنها راه رسيدن به جمع حرفه اي هاي شعر ايران ،سكونت در پايتخت و حشر و نشر با نامداران است.خيال باطلي كه حالا با شكل گيري دنياي مجازي كاملاًرنگ باخته و تنها افسوس هدر رفتن استعداد شاعران و نويسندگاني برجا مانده كه چوب دوري از پايتخت را خوردند و به حقشان نرسيدند. بيژن نجدي كه حالا يكي از نويسندگان محبوب ايراني است و تقريباً بعد از مرگش جايگاهش را در ادبيات معاصر به دست آورد نمونه روشني از فضاي تبعيض آميز روزگاري نه چندان دور است. نجدي اين بخت را داشت تا با قلم زرين گردون در فصل هاي پاياني زندگي كشف و به جامعه ادبي معرفي شود اما خيلي هاي ديگر نه. در نتيجه ناشناخته باقي ماندند و آثارشان زير تلي از خاكستر بر باد رفت.به هرحال گفتني ها كم نيست اما حاشيه ها را بايد كنار گذاشت چرا كه اين يادداشت قراراست درباره شاعري به اسم عليرضا پنجه اي نوشته شود.نامي كه از انتشار اولين كتابش يعني "سوگ پاييزي" تا اكنون چيزي حدود سي و دو سال گذشته است و ديگر يكي ازشاعران حرفه اي اين سرزمين محسوب مي شود.كارنامه شاعري پنجه اي را بايد به دو دوره متفاوت تقسيم كرد.دوره اول كه با انتشار مجموعه شعر "برشي از ستاره هذياني" در سال 1370پايان مي گيرد و دوره دوم كه بعد از يك وقفه طولاني 15 ساله با چاپ كتاب "عشق اول" آغاز مي شود.اتفاقاً  اين كتاب مورد استقبال مخاطبان شعر معاصر قرار گرفت و به چاپ هاي متعددي رسيد.يعني اينكه نام شاعر خاطره هاي خوبي را در ذهن علاقه مندان شعر معاصر تداعي مي كند.خاطره اي كه شايد مثلاً با اين شعرغم انگيز درباره زلزله ويرانگر رودبار شكل گرفته باشد:
مي جنباند گهواره خالي را/ مي گويم:هواي چادر چه سرد است/ چيزي نمي گويد :هيس!/ خوابيده كودك او آيا/ باد كه هوهو كشان تن مي سايد به صخره ها/ و غبار از كف ويرانه مي برد/ لختي درنگ مي كند/سر مي آورد به چادر/ صداي گريه شبانه اي مي آيد/ مي جنباند او هنوز گهواره خالي را.
                                                             (كودك باد/ برشي از ستاره هذياني صفحه 26)
" آن سوي مرز باد" و "برشي از ستاره هذياني" براي تثبيت يك شاعر در سال هاي آغازين دهه هفتاد كافي بود.اولي مجموعه اي از شعرهاي كوتاه كه هنوز شاعران زيادي به كوتاه نويسي روي نياورده بودند و ديگري شعرهايي بلند كه بيشتر بر محتواي كلام و ذات زندگي تكيه مي كردند البته با چاشني فرم و زبان و انسجام دروني متن. فاكتورهايي كه اين روزها دوباره مورد توجه شاعران قرار گرفته است.
پنجه اي فصل دوم رفتارهاي شاعرانه اش را با "عشق اول" آغاز كرد و با دو كتاب اخيرش روايت ديگرگونه اي را به نمايش مي گذارد.روايتي كه در يك سويش دلبستگي هاي شاعر به ذات و زيست شاعرانه  وابسته است و دراقع ادامه منطقي كتاب هاي دوره اول هستند ودر سويي ديگر رفتارهايي كه ارتباط چنداني به ذات شاعرانه ندارد و از روي تفنن هم مي توان چنين سطرهايي نوشت.بي هيچ تعارفي بايد بگويم پنجه اي براي من به عنوان يك مخاطب جدي همان شاعري است كه برشي ازستاره هذياني و آن سوي مرزباد را نوشته كه بارها تنهايي ام را تسخير كرده اند.همان شاعري كه هنوز وقتي بهار مي آيد بي اختيار زمزمه مي كنم چطور مي تواند بهارآمده باشد وقتي تو نيستي.وگرنه" شعرتوگراف" يعني  پيشنهادي كه او به عنوان يكي از شناسه هاي كارنامه اش بر آن تكيه مي كند ونمونه اي از آنها را در" پيامبر كوچك" گنجانده ملاك مناسب براي سنجش ذات شاعرانه و هنرمندانه نخواهد بود.شايدخيلي ها دليل بياورند كه جامعه ايراني هنوز به درك درستي از زيبايي شناسي آثار آوانگارد نرسيده كه در مقابل بايد تاكيد كرد تجربه تاريخي هم نشان داده ذائقه ايراني تمايل چنداني به درك اين دسته از كارها ندارد.آخرين مجموعه شعر اين شاعر يعني "شب هيچ وقت نمي خوابد" گواه اين ادعاست كه خود پنجه اي هم اعتقاد چنداني به اين بازي ها ندارد ودر حد تجربه با آنها برخورد مي كند.چرا كه اين مجموعه، خلوت شاعر را به ادامه منطقي كتاب هاي قبلي سوق داده است.او در "شب هيچ وقت نمي خوابد" به انسجامي قابل تامل دست پيدا كرده و شعرهايش آيينه تجربه هاي سال هاي شاعري اوست.كتابي كه حرف هاي زيادي براي گفتن دارد و ترديدي نيست كه ادامه اش باعث نوشتن شعرهايي بزرگ تر خواهد شد.عليرضا پنجه اي به حرمت همه شعرهايي كه از او در خاطر دارم  برايم شاعر قابل احترامي است و دوست دارم در كتاب هاي جديدش هم سطرهايي را به زمزمه در بيايم كه انگار در يك لحظه آسمان و زمين را بر هم آوار مي كنند.شعرهايي از جنس مسافر كه مي نويسد:
من كجا نمرده ام/ كه تو آنجا تولد يافته اي/ من كجا نمرده ام/ بيا و پيراهنم را به آتش جان بيفروز/ ريز علي من!/ قطاري كه مي رود رو به نيستي/ كوپه هايش روزها و شبان بر باد رفته زندگي شاعري است / كه تو نمي گذاري پايان بگيرد/ ريز علي من

!! نوشته شده توسط علی رضا پنجه ای | 13:50 | سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389 •

هم زیستی تصویر و کلمه

علی رضا پنجه ای - هفته نامه ی چلچراغ - سال نهم- شماره 395 شنبه 26 تیر 89: تصویر به گونه های مختلف در کنار خط، زبان آور بوده است. نقش تصویر در بیان اندیشه ی ادبی،به نوعی کارکرد مجازی زبان را یادآوری می کند، هر چند نخستین وسیله ی بیان اندیشه و احساسات آدمی تصویر و ایما و اشاره بوده و خط بعد ها پدیدآمده است؛ می پرسیم ضرورت کاربرد تصویر در دنیایی که خط توانایی بر تافتن اندیشه دارد به چه کار می آید؟

باید گفت ضرورت استفاده از تصویر همیشه به عنوان یک دغدغه نزد پدیدآورندگان آفرینه های ادبی مطرح بوده است.

صنعت: عکس، لف و نشر،مقلوب،حذف،رَقَطاء،خَیفاء مُوشَح(1 ) در شعر قدمایی،دیداری نمودن بیت را ضروری و لازمه توجه به فن،شیوه و صنعت به کار گرفته می کند.

حالا در قرونی که انسان به مهندسی ژنتیک،عصر ماهواره،سفر به کرات، دهکده ی جهانی، دولت شهر،کلان شهرهایی که مملو از تبلیغات کانکریت،مدرن و دیجیتالی ست،چت،پیامک با موبایل و رایانه مظاهر ناگزیر دنیای امروزند در ید و اختیار دارد،در دنیایی که علایم راهنمایی و رانندگی با ارایه ی تصویر گرافیکی، اندیشه ای را به تو انتقال می دهد، در دنیایی که یک تصویر به جای صفحات با بسیاری از کلمات رسانگی اندیشه دارد، چرا نباید در تداوم گنجینه ی شعر پارسی با توجه به مظاهر دنیای امروز در شعر و ادبیات دست به نوآوری نزنیم.هر نوآوری مانند هر پدیده ای نو ظهور،تندروی و کند روی دارد، محصول تقابل این دو جبهه همشه به نفع تاریخ و الگو ساز می شود. یعنی ممکن است افراط و تفریط هایی در حوزه ی کاربرد تصویر در شعر بشود، ولی همیشه کاربرد سریع مردمی پیدا نمی کنند، هر چند اکنون پشت بسیاری از مینی بوس ها می بینیم با کشیدن کف پا و ادغام کلمه و تصویر می نویسند:"پا به پای تو می آم هر جا بری" حالا به جای کلمه ی پا شکل کف پا را می کشند. خوب وقتی این صحنه را می بینی غافلگیر می شوی و این خرق عادت در ذهنت می ماند.

شعری دارم که ایهام جدیدی ایجاد می کند، ایهام صوتی.

می خوانیم:

 

چامک

 

ظن

همان یقین گمشده است؟

 

که در خوانش بین شک و جنس مونث(زن) ایهام صوتی اتفاق می افتد و این جاست که شعر لزوم وجه دیداری می یابد.بخیل نباشیم تصاویر در کنار کلمات همزیستی مطلوب و مطبوعی خواهند داشت.

در عرصه ی ادبیات استفاده از مظاهر تصویری به عنوان یک دغدغه همیشه همراه خاطره ی تاریخی ماست، شجره نویسی های مکتوب در کتاب المعجم فی معاییر الاشعار العجم شمس قیس رازی، و مطالعه در صنایع شعری زبان فارسی، نیز آثار تصویری گیوم آپولینر مانند شعری که به شکل "فواره" نوشته شده در کتاب ارزنده ی "بنیاد شعر نو در فرانسه" (2 )و پی آمد آن تلاش هایی که زنده یاد دکتر طاهره صفارزاده در دهه ی 50-40 داشته و برخی از این شعرهای تجربی در کتاب های ایشان آمده، برخی از تجربیات کاریکلماتوری زنده یاد پرویز شاپور، فتوشعرها، کانکریت ها با عنوان ایرانی "خواندیدنی" با کوشش های پیگیرانه ی  مهرداد فلاح ،شعرتوگراف و شعر مربع دو گونه ی اخیرالذکر تجربه هایی که در مجموعه "پیامبر کوچک" من مطرح شده و صد البته دوستان دیگری که در این فرآیند اجرشان ماجور است و نام نبردن من دلیلی بر بود یا نبودشان در عرصه ی زحمتکشان معرفی چنین مظاهری نی ست.

افشین شاهرودی هم تلاش هایی در این خصوص در مجموعه شعرهایش داشته است.اگر تصویر نقش بیشتری در حیطه ی آفرینش ادبی طلب می کند چنان چه ضرورت آن مشهود باشد مطمئنا خود را در بیان اندیشه در کنار کلمه به متن تحمیل می کند.

همین جا از جوانان علاقه مند این کهن بوم و بر می خواهم که برای ثبت کارکردهای نو شعر فارسی در ادامه ی کار دکتر کاووس حسن لی بکوشند تا سه دهه گونه ها و صنایع نو ظهور شعر نو فارسی گردآوری شود، در این راستا باید افزود مادام که زبان نقد به بر تافتن شگردهای بدیع و نوآورانه وقعی ننهند، پیکره ی شعر پارسی پویندگی این مهم را بر آیندگان نخواهند تافت، ما بدون آگاهی از دستاوردهای زیبایی شناسانه ی شعر در دوره های مختلف نخواهیم یارست  به داوری روند شعر پارسی بنشینیم.

در واقع شناخت ظرفیت های شعر پارسی ست که ما را در آفرینش جهان های نو با لذت هایی از جنس دیگر آشنا می سازد.

در این میان دنیای اینترنت و وب می توانند نقش پردازنده را برای بازشناخت ظرفیت های دیداری شعر داشته باشند.

 دیگر سخن آن که بن مایه های داده شده به پردازشگر از اهمیت قابل درنگی در این راستا محسوب می شود. باور کنیم که تصویر موجد آزادگی بیشتری در حوزه ی زبان اندیشه است، دیگر، شعر حادثه ای نی ست که در زبان اتفاق می افتد، بل که شعر حادثه ای ست که در اندیشه اتفاق می افتد و اندیشه با استفاده از کلمه و تصویر می تواند آن رستاخیز زبانی را بیافریند.بنابراین از این پس باید در تعبیر زبان نقش کلمه و تصویر در بیان اندیشه را توامان مورد توجه قرار داد. جالب است که بیافزایم اخیراً به شهرداری رشت پیشنهاد دادم هر خیابان را با خوشبو کننده هایی از جنس مختلف: پرتقال،گل مریم، سیب، نارنج و ... از راه شامه نام گذاری کنیم، دنیای فرا مدرن دارد امکانات زبان و درک بشری را در حوزه های دیگر هم مطرح می کند. مثلاً خیابان معین همیشه به بوی نارنج معطر باشد.

یا از صدای پرنده ی خاصی برای یک خیابان استفاده کرد، خیابانی که صدای قمری می دهد.

شعری دارم با عنوان چامک که برای پیامک زدن هم به کار می آید. می گویم:

 

نگاه کن!

می بینی!

 

در واقع باید جور دیگر دید و در پیرامون تأمل داشت.

 

 

منابع:

 

1- نقد الشعر/نعمه الله ذکائی بیضایی/ چاپ اول 1364/ نشر سلسله ی نشریات "ما".

2- بنیاد شعر نو در فرانسه و پیوند آن با شعر فارسی/ دکتر حسن هنرمندی / تهران 1350 / کتاب فروشی زوار      

!! نوشته شده توسط علی رضا پنجه ای | 14:8 | شنبه بیست و ششم تیر 1389 •

نقد و برسی "شب هیچ وقت نمی خوابد" علی رضا پنجه ای در نشریه الکترونیکی لحظه

"شب هيچ وقت نمي خوابد " - [10/08/1388] - امير عباس مهندس

 

از زمانيكه تشخيص داده شد شعر معاصر به نوعي مكالمه دروني است و با لحاظ مشخصه هاي زيباشناسي به موقعيتي تبديل شده كه مي توان از آن به دلايل بيان آنچه با صراحت و تكراري نگفتني است رسيد، درك اين نگفتني هاي به بيان آمده مستلزم شناخت زبان شعر شد. در همين راستا به صورت معمول پرداختن به كليت ها، براي اشراف خواننده به كلام مقبول نبوده و مخاطب در پي كشف و خوانش جزئيات بر مي آيد.  

اين جزئيات كه زاده ي احساس و تفكر است گاه به شكل استعاره، تشبیه و نماد ارائه مي شوند كه بواسطه همين صنايع تغير شكل يافته به سوي پردازش تصوير سوق مي يابند و تصویر هاي اعلام شده بار انتقال معاني را عهده دار مي شوند. در بعضي مواقع نيز معاني جنبه‌ی ابلاغی و ایضاحی مي گيرند. در عصر حاضر با ملزومات و پيامدهاي حاصل از نگاه، انديشه و نياز مورد تعريف اين زمان حركت نكردن و همراه نشدن اجتناب ناپذير است. چشم بستن به واقعيت هايي است كه نمي توان آن را ناديده گرفت.

عليرضا پنجه اي سال 1340 در شهر ساوه به دنيا آمد و درشمال بزرگ شد. سوگ پاييزى اولين كتاب عليرضا پنجه اى در سال ۱۳۵۷ چاپ و منتشر شده است. ده سال بعد هم نفس سروهاى جوان و در سال ۷۰ دو مجموعه آن سوى مرز باد و برشى از ستاره هذيانى توسط هنر و ادبيات كادح منتشر شد. گزينه شعر گيلان را هم در سال ۷۴ توسط انتشارات مرواريد به دست علاقمندان رسيد. عشق اول و پس از آن شب هيچ وقت نمي خوابد را نشر فرهنگ ايليا منتشر شده است. پيامبر كوچك آخرين كتاب پنجه اي است كه در سال 1387 چاپ شده است.عليرضا  پنجه اى نزديك به دو دهه سابقه روزنامه نگارى دارد و چند سالى نيز برخى نشريات شمال كشور را سردبيرى مى كرد.

گفته شاعر در مجموعه هايي كه ارائه كرده  تجربيات جديدي در شعر دست ‌زده است كه به گفته ي خودش (( اين تجربيات عموما در حوزه شعر نگاره‌اي مي باشد. و توضيح مي دهد: دنياي امروز هر چه بيشتر به سمت تصوير و عناصر ديجيتالي پيش مي‌رود و شعر نيز از اين قاعده مستثني نيست.
عليرضا پنجه اي به شعرتو گراف و شعر ديجيتالي نظر داشته و در سال 1374 بيانيه شعر توگراف را متشر نموده است. شب هيچ وقت نمي خوابد به نوعي ادامه شعرهاي مجموعه "عشق اول" است كه در بازخواني اين مجموعه با آگاهي كه از توانايي و شعر پنجه اي داريم با جزئياتي مواجه مي شويم كه بيانگر هوشمندي در شناخت حال و آينده توسط شاعر است. اشراف و مطالعه ي آثار و اشعار گذشتگان و تعمق در سروده هاي شاعران معاصر و آشنايي كامل با فولكلور و فرهنگ عامه از ويژگي هاي كلام پنجه اي است كه از بازنويسي نو و جديد نگاه قدما به علت تكرار ملال آور دوري جسته است.

پر از صداي (( باز باران با ترانه))/ پر آواز (( زاغكي كه قالب پنيري ديد))/ باران/ ياد چوپان دروغگو/ ياد ريز علي/ آهنگ جدول ضرب/  بوي مشق هاي خيس/ تمرين خط/ ((ادب آداب دارد))/ كه جوهرش پخش شده/ تشويش مدرسه/ تركه هاي انار/ باران/ بوي سيب سيمين در ديس/ ياد (( آن مرد آمد))/ باران/ رنگ جرم داس در دست هاي مرد/ گلوي اعدامي در روزنامه ي صبح/ باران/ وسوسه ي رستگاري/ پر از سبك باري شانه هاي گناه/ باران/ كه بوي بهشت گم شده ي ماست. – باز، باز باران صفحه ي 72 شب هيچ وقت نمي خوابد

شعر فوق ضمن آنكه بازگو كننده اشراف شاعر به صنايع لفظي همچون جناس، استعاره، تلميح و واژ آرايي مي باشد تداعي كننده ي حس و غم غربتي است كه شايد همه ي ما به نوعي درگير آن هستيم، با مشخصه هاي آشنا و دوست داشتني شروع مي شود و در هر تقطيع تكرار باران خواننده را به زير باراني از جنس كلمه و خاطره مي برد، سفر خواننده از كودكي شروع مي شود به ميان سالي مي رسد ودر لحظه اوج خبر روزنامه هاست كه پس از ياد آن مرد خواننده را به چالش و پشيماني از بزرگ شدن سوق داده و آرزوي رستگاري مي كند. پس از آن پاياني غافلگير كننده مقابل ما قرار مي گيرد در خوانشي باران را از جايي مي دانيم كه همه آرزوي دريافتنش را دارند. ودر اين سفر به بوي بهشت گمشده افسوس و تامل در اينكه ز كجا آمده ام... براي مازنده مي شود. و اين بهشت جايي همان شاعر مي شود: .../ مدت زمان درازي ست/ خودم را گم كرده ام/ لاي روزنامه ها/ ستون گم شده ها/ .../ من دير مي شدم/ اما حالا مدت زمان درازي ست/ گم شده ام/ نه همسرم، نه دوستانم/ نه همسايگان و نه همكارانم/ هيچ يك، خبرازمن؟ بي خبرند/ ... – گمشده صفحه ي 60 و 61 شب هيچ وقت...

... / با گمشده اي در روز/ با گم شده اي درشب/ مي بيني/ دير زماني ست/ جايي ميان دلت گم شده اي.

درآمدي برگفت و گوي زنده صفحه 43

.../ آن قدر دست و پا زديم/ كه به مربعي ناچيز و تنگ در افكنديم/ و هرچه دست و پا زديم/ قالب مستطيل كوچكتري شديم/ آن قدر كه چشم دوانديم و ديديم/ ميان دايره ي حيرت/ گرداگرد خويش/ مدام روز را شب مي كنيم و/ شب در پي روزيم. – آه اقليدس حكيم! صفحه ي 52      

... /آرمان و آرزوهاي آدمي/ پيرش مي كند/ آرزوي كهنسالي/ كه به پاسخ موهبتي/ مي گويد: پير شي جوان/ و پير شديم، جوان/ ... صفحه 99 شب هيچ وقت نمي خوابد

.../ ما قلب واقعيت بوديم/ مانند شيپوري كه/ هر لحظه از سر گشاد نواختمان/ در جهاني كه همه چيزي/ عزم جزم كرده تا/ كوتوله بماني/ چرا كوتوله ها تنها وارثان زمينند/ زميني كه تو هميشه ميان خيل كوتوله هايي كه از/ شانه هاي هم بالا رفتند كوتوله مانده اي/ كه ياد نگرفته اي/ كوتوله باشي/ خودت بوده اي هرچند/ با قواره اي 1 متر و 65 سانتي/ اين شعر بقيه ندارد/ باقي بقايتان. صفحه ي 100- 101 همان

هرچند در مطالعه شعر فوق بلادرنگ دنياي قد كوتاهان فروغ فرخزاد به ذهن متبادر مي شود اما پنجه اي در مقايسه و تقابلي ضمن رجوع ، ثبت و بازگويي انديشه و انگاره اش كه در عصر حاضر مي بايست اتفاق بيفتد، جدا بودن خودش را از خيل قد كوتوله ها اعلام داشته، زيرا در ابتداي همين قطعه به درد خويش اشاره دارد:

... و افتادن مانند جهيدن/ از مادر به جهنمي خود ساخته/ آدمي مگر هياتي/ جز سروده هاي شاعران دارد؟/ زندگي چيزي جز واليوم/ و واليوم بهانه ي بي خوابي هاي ما  نيست؟/...

          

 

ا تفاق

گاه اتفاق مي افتي

روي همين سنگفرش

با هزار خاطره از كفش هات

گاه مي آيي

كه بگذري

مثل هميشه

بي دغدغه، بي اتفاق

و نمي داني

آن چنار پياده رو

اكنون جز سايه اي بر اتفاق نيفكنده

بي كه خاطره اي ديگر

از تو بر سنگ فرش خيابان بگذرد.

 

 

لحظه اي پيش از تحويل سال

 

چه دست هايي كه روبه روي آينه تنها ماندند

تو نيامدي

كه برگ خزاني

خشكيده بر پيچك دور آينه ماند

كسي براي درخت خانه شكوفه نياورد

كسي لبخند نزد

ثانيه ها، لحظه اي پيش از ساعت تحويل سال

                                 از حركت ايستادند

 

كسي لبخند نزد

آينه تاريك ماند

تو نيامدي

بهار از يادمان رفت.

 

                                 زندگي

زندگي چه ساده مي گذشت

اجاق روشن مي شد

و بوي نان تازه

اتاق را پر مي كرد

بوي پنير

و سفره

طراوت نان و پنير و سبزي بود.

 

 

خبر

خبر كه آمد

بهار راهي شد

چشم هاي تو برگ افشاني كردند

شبنم چكيد

نام ها از شناسنامه ها، بيرون شدند

خنده هاي مرا كه باد برد

لب هاي منجمدم باقي ماندند

و ديگر كسي نام مرا به خاطر نداشت.



 

نظرات و پیام های شما :

 

پيغام از يسنا جليلوند  در تاريخ 20/08/1388

 چه شعرهاي خوبي بود. چرا شاعران خوب دير معرفي مي شوند آقاي (امیر عباس) مهندس.ممنون فكر كردم يك بزرگ ديگر مثل سپهري كه دير شناختيمش لابلاي مافياي ادبي پنهان مانده .من بعد از سرچ در كلمه "شناسنامه+ شبنم "به اينجا رسيدم حالا هم مي روم تا عليرضا پنجه اي را سرچ كنم. شاعري كه دوستش دارم و ممنون شما هستم.

 

پيغام از ناصري  در تاريخ 11/08/1388

 تشكر
زندگي چه سخت مي گذرد.

 

منبع از سایت: http://www.lahzehmag.com/show.asp?id=495

!! نوشته شده توسط علی رضا پنجه ای | 20:32 | دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 •

RSS